حال من چه طوره ؟؟؟!!!!!

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
...
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

خب قرار شد خطی و خبری از خودم بنویسم!! اولش گفتم ننویسم و فقط عکس بذارم از حال و روزم، دیدم خیلی تلخ میشه! استرسپس همین طوری میگم: خوبم! خدا رو شکر!!!مژه

رانندگی می کنم اما همون طوری که همیشه دروازه ی تیم فوتبالمون رو خدا حفظ می کنه تا گل نخوریمخنده، وگرنه دروازه بانامون که هیچ متفکر، ماشین من رو هم خدا حفظ می کنه! whistlingچون  من که نمی تونم سرم رو به اطراف بچرخونم!! hee hee در نتیجه خود ماشین بغلی ها باید متوجه باشن که من دارم میام!!!!!شیطانقهقههدر نتیجه خودشون بکشن کنار!!!!! خنده وگرنه به من چه!!!!!قهقهه

تازشم! دیروز که خواهرم رو می رسوندم، وقت دور زدن، می گفتم تو دور و بر رو داشته باش، من دور می زنم!!!! وقت پارک کردنم گفتم که پیاده شو آژیر بزن! هر وقت به دیوار زیاد نزدیک شدم، صدای آژیرتم بلندتر شه لطفاً!!!!! قهقهه

دو روز قبل رفتم جلسه! جلسه که چه عرض کنم! مسخره بازی !!! chatterbox این همه آدم رو بردن اتاق رییس که چی ؟ بگید ما به استان چی بگیم؟؟!!!! قهقهه در مورد چی ؟؟؟؟!! چشمخب ساماندهی این همه نیروی مازادی که در منطقه داریم دیگه!!!!! تعجب وقتی گفتن : 197 ساعت فقط در رشته ی ریاضی، خانم ها، مازاد داریم، من کپ کردم والله!!! منتظر جالبه که هر سال هم 2 یا 3 نفر نیروی ریاضی خانم با پارتی بازی و ... میان و میشینن تو دفتر مدارس!!!!!!! عصبانی درسته که بعضی ها از نشست خوششون نمیاد، ناراحتن، ولی خیلی ها هم لذت می برن .I don't know - New!

فقط که گروه ریاضی نبود، شیمی : 80 ساعت مازاد، خانم ها! ادبیات : 163 ساعت مازاد، خانم ها ! عربی و زیست و جغزافی و زبان انگلیسی و .. همه همین قدر مازاد دارن! اونم در یک شهر کوچک!چشم دیگه ببینید که شهرای بزرگ تر چه خبره!!!!؟؟!!! bring it on

اون وقت فیزیک، کمبود داریم! چه در قسمت آقایان و چه در قسمت خانم ها!!!! کلافهمنتظر

4 ساله که از رفتن یکی از همکارای خانم میگذره، و من هر سال به عنوان سرگروه فیزیک، تقاضای یک نیروی خانم دادم، اما هیچ وقت عملی نشده! امسال که با این وضع گردن آتل بسته، رفتم جلسه، گفتم که به هیچ وجه روی من حسابی باز نکنید که امسال کلاس هاتون رو پوشش بدم، چون وضعم اینه و ممکنه وسط سال حتی جاتون بذارم!! پس از الان به فکر چاره باشید!!! اوه

رییس و معاون و مسئول آموزش و .. گفتن تو رو خدا خانم .. این جوری نفرمایید . ای داد بیداد! اخه چرا این طوری شدید ؟استرس

منم فرتی گفتم : از بس که امسال به من فشار اومد . shame on youخب آخه من مگه چه قدر توان دارم که بخوام این همه کلاس رو اداره کنم و امسالم که در جریانید که وقت یک ماه کم تر از هر سال بود و من در حال برگزاری کلاس های فوق!!! خب مگه من توانم چه قدره ؟ این کلاس ها، امتحان دارن، برگه تصحیح کردن دارن، طرح سوال دارن، حرص و جوش دارن، برخورد نامناسب اولیا دارن و ....!!! زبان

بعد گفتم : من به کنار! هیچی! خلاصه با وضعیتم کنار میام، اما می دونید که چه قدر همکارای من به جونم غر می زنن ؟ مدام میگن که چرا ما باید این قدر کار کنیم، بعد گروه های دیگه ساعاتشون رو تقسیم می کنن و هر کدوم 16-15 ساعت تدریس بر می دارن و 3 روز میان و مدام تو دفتر دارن خوش میگذرونن و دستور آشپزی میدن و ...! بعد، حقوقامونم یکیه!!! ما میایم تو دفتر، حال یه چایی خوردن هم نداریم!!! قهر

البته گفتم : من نمیگم که این طرز فکر همکارای من درسته، اما آقای مسئول آموزش، آیا خانمای فلانی و فلانی از گروه فیزیک، نیومدن هر طور شده، 3 ساعت، 3 ساعت، از تدریسشون کم نکردن و واگذارشون نکردن به دبیرای ریاضی که نشست دارن ؟؟؟؟ چرا این کار رو کردن ؟ چون شما اومدین و در جلسه فرمودین که دبیران ریاضی می تونن فیزیک تدریس کنن!!! منتظر آقا مگر من می تونم برم ادبیات و دینی و عربی و ریاضی و شیمی و ... تدریس کنم ؟؟؟؟؟shame on you مگر تخصصی در این زمینه ها دارم ؟ عصبانیمگر دو فصل نور فیزیک سال اول، جز مهمترین مباحث طرح سوال کنکور نیست ؟؟؟؟ چرا به فکر آینده ی بچه ها نیستید ؟؟؟؟ عصبانی

القصه!!!! همه حسابی جا خوردن! چون فکرشم نمی کردن که من بخوام این طور با توپ پر حرف بزنم!!!! از خود راضی

گفتن : خب! اگر بهمون نیرو ندادن، چیکار کنیم ؟؟؟؟نگران

خودم پیشنهاد دادم که چون یکی از همکاران ریاضی ما که نشست بهش می خوره، همسرشونم دبیر فیزیکه و این خانم، سال ها در یک منطقه ی دیگر، فیزیک تدریس کردن و تنها کسی هستن که بین دبیران ریاضی که فیزیک تدریس می کنن، روی مطالب تسلط کافی دارن، کلاً به گروه ما منتقل بشن و در جلسات ما شرکت کنن و حتی در سازماندهی گروه ما شرکت کنن تا بلکه ما هم یک نفسی بکشیم!!!! whistling والله! عینک

فعلاً که با این موافقت شده!خیال باطل

البته این کوچک ترین مشکل بود ها! اینقدر مشکلات وحشتناک وجود داره که .....من همش موندم که این برنامه ریزی های عالی چه طور انجام میشه که هیچ تحقیقی صورت نمیگیره که به چه تعداد دبیر در سال های آتی با توجه به نرخ رشد جمعیت نیاز داریم تا این مشکلات پیش نیاد ؟؟!!!! عصبانی واقعاً موندم! اون وقت حتی حاضر نیستن که تراکم کلاس ها رو بیارن پایین تا تعداد کلاس ها زیاد بشه و این همکارا هم از نشست نجات پیدا کنن! وقت تمام

تراکم دانش آموزی روی 35 نفر در هر کلاسه!!

خدا شاهده که سال اول های ما 36 و 37 نفره بودن، به طوری که میز ردیف جلوی کلاس، روی سکوی جلوی تابلو قرار داشت تعجب و فقط فکر کنید که اون بچه ها چه طور می نوشتن!I don't know - New! تازه از اون میز به عنوان میز معلم هم استفاده می شد! منتظر چون دیگه فضایی برای میز معلم نداشتن!!! سبز خوبه که من اون کلاس ها رو نمی رفتم، وگرنه دیگه الان گردنم کاملاً خورد شده بود!!! هیپنوتیزم والله!!!قهر

باورتون میشه که امسال همکارای دبیرستانی ما که هر کدوم شاید 20 سال هم سابقه داشتن، اما کلاس بهشون نرسیده، فرستادنشون ابتدایی ؟؟؟متفکرو اون جا وقتی معلم یه کلاسی نمی یومده، با بچه ها بازی می کردن!؟؟؟؟!!!! خدای من! جداً دردناکه !!! عصبانی

حالا ما موندیم و این وضعیت آموزشی نابسامان! مردودی سال اول دبیرستان برداشته شده و فاجعه اون قدر وحشتناکه که داد همه رو در آورده . not listening - New! دانش آموز با 8 تا تجدیدی از سال اول، رفته سال دوم نشسته!!!!!! تعجب

آموزشمون به زیر صفر تنزل پیدا کرده . خدا به دامون برسه . نرخ کلاس های خصوصی در رشت، به مرز 120 تومن برای هر جلسه رسیده . تعجب مدارس غیر انتفاعی!!! مثل قارچ در جای جای این شهر سبز شدن . بدون کوچکترین نتیجه ای . آینده ای، بازده ای ....مشغول تلفن

بچه ها هم مدرسه ی غیرانتفاعی میرن و هم عصرها پیش همون معلما، کلاس های خصوصی آن چنانی!!!! قهر حتی تیزهوشانشم همینه . تمامِ وقتِ بچه ها در این رفت و آمدها و کلاس ها میگذره . هیچ تاثیری هم در باسواد شدنشون نداره ... فقط پز! پز معلم، کلاس، مدرسه، ماشین پدر و پز پدر مادرا برای فلان مدرسه و بهمان معلم و ..... نگران

خدا به دادمون برسه اگر این نسل، آینده سازان این مملکتن! خدا به دادمون برسه ... praying

حسادت های من ....

من آدم حسودیم! خودم می دونم . اما اکثر وقتا از حسادتام خجالت می کشم! می خوام چند نمونه اش رو براتون بنویسم !!! یه جور اعتراف! شایدم نباید اینا رو بگم !!!!


1-

تابستان سال گذشته دوستم گفت که می خواد ماشینش رو عوض کنه و 206 بگیره . هر چند که از 206 خیلی خوشم نمیاد، اما یک لحظه از ذهنم گذشت که : من این همه سال دارم کار می کنم، اون وقت ماشینم اینه!!!!

ظهر که رفتم دنبال خواهرم، تو راه براش تعریف کردم! گفتم راستش رو بگم ؟ حسودیم شده!

خواهرم گفت : دلخوشی های زندگیت چیه ؟

گفتم : یعنی چی ؟ خب مامان، شماها، خانواده ی خوب، کار خوب، دستم تو جیب خودمه . وقتم مال خودمه، یه احترام اجتماعی نسبتاً قابل قبول دارم و ...

گفت : اون هیچ کدوم اینا رو نداره!!!!! یه شکست تلخ هم تو زندگیش داشته . حالا تنها دلخوشیش عوض کردن ماشینشه که اونم خانواده اش دارن دقش میدن و هیچ بعید هم نیست که همین ماشین رو هم ازش بگیرن، اون وقت فکر می کنی که باز هم این آدم قابل حسادته ؟؟؟؟

از خودم به شدت خجالت کشیدم!!


2-

از کار کردن در بعضی محیط ها، احساس لذت که نمی کنم، هیچ! شدیداً احساس ذلت می کنم!

من آدمی هستم با روحی حساس، هر محیطی با روحیه ی من سازگار نیست و تابه حال خیلی از موقعیت های پول درآر رو به خاطر همین محیط ناسازگار ترک کردم و اصلاً هم پشیمون نبودم و نیستم .

سال گذشته، جایی کار می کردم که همین طور بود! تمام وقت دلم می خواست که فقط این سال تحصیلی تموم بشه!!! و دیگه پام رو در اون محیط نذارم!

اما وقتی دیدم که دوست بسیار بسیار حسودم، به شدت زیر پای من رو خالی کرده تا خودش بتونه جایی در اون جا داشته باشه، حرصم گرفت! راستش رو بخواید به دوستم حسادت کردم! چون از دید خودخواهانه ی من، اون لایق این چیزایی که داره، نیست! نعوذبالله انگار من فضول خدا هستم!!!!

دنبال کار رو گرفتم و الان منتظر نتیجه هستم . انتظاری بس کشنده ...

از این حس حسادتم که مجبورم می کنه دوباره در محیطی کار کنم که دوستش ندارم، بدم میاد ...

داداشم عقیده دارن که این نوع حسادت ها در خانم ها طبیعیه!!!!!!!!


3-

به شدت حساسم! به طوری که کوچک ترین نگاه یا حرفی، می تونه روزها و مدت ها درونم رو درگیر کنه . هر چند که ظاهرم هیچ چیزی رو نشون نمیده!

این یکی از اون حسادت های کودکانه است! این که دلم می خواد در مرکز توجه جمعی باشم که در اون جا حضور دارم!!! و اگر خدای نکرده این توجه به سمت دیگری معطوف بشه، چیزی در وجودم غلیان می کنه و خیلی وقتا هم اون جمع رو ترک می کنم!!!!

گاهی وقتا هم که باهاشون صمیمی ترم، همون ضرب المثل معروف : نو که اومد به بازار، کهنه میشه دل آزار، رو بر زبان جاری می کنم!!!

وقتی دو تا دانش آموزم از دو پایه ی مختلف که من باعث آشنایی شون بودم، شماره ی همدیگه رو از هم گرفتن و وقتی به یکی شون پیامک دادم و دیر جواب داد و صادقانه عذر خواهی کرد که داشته جواب پیامک اون یکی رو میداده، اون قدر حس حسادتم گل کرد و ناراحت شدم که تا روز بعد، جواب پیامک های هیچ کدومشون رو ندادم!!! فقط یکی و اونم این بود : نو که اومد به بازار، کهنه شده دل آزار!!!!!


فکر کنم اگر همین طور ادامه بدم، به ماهیت خبیث من پی می برید و دیگه عمراً طرفم پیداتون بشه!

با وجود تمام این حسادت های ریز و درشت و بچه گانه، من قلبم برای دوستانم می تپه و شدیداً دوستشون دارم . شاید علت بسیاری از این حسادت ها هم همینه ...

خدا به راه راستم هدایت کنه !!


عکس ببینیم با هم ؟



ادامه نوشته