قدرت و صلابت یك مرد

قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست!
بلکه در این هست که چقدر می تونی به اون تکیه کنی و اون می تونه تو رو حمایت کنه .


قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چه قدر بتونه صداش رو بلند کنه!
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو می تونه تو گوشات زمزمه کنه .


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره !
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست .


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست !
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست .


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر دست بزن داره !
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری می تونه داشته باشه .


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن !
بلکه به این هست که تنها عشق واقعیِ یه زن باشه .


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه ی سنگینی رو می تونه بلند کنه !
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد .



پی نوشت :
1- از همه ی دوستان عزیزم، بابت ابراز همدردی در پست قبل ممنونم .
انشالله که خدا عزیزانتون رو برای شما و شما رو برای عزیزانتون حفظ کنه .
2- من به شدت فکرم مشغول این جمله شده :
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن !
بلکه به این هست که تنها عشق واقعیِ یه زن باشه .


کلمات ...


 
از یک درخت هزاران  چوب کبریت تولید می شود، اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت برای سوزاندن  هزاران درخت کافیست .

 


کسانی که شما را دوست دارند، حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند، ترکتان نخواهند کرد، آن ها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت .

 


شخصیت آدم ها را از طریق کردارشان توصیف کنیم، تا هرگز فریب گفتارشان را نخوریم .

 


وقتی کسی با شما مانند یک گزینه رفتار می کند، با خارج کردن خودتان از معادله به او کمک کنید تا انتخاب هایش را محدود کند . به همین سادگی !!!

 


گریستن نشانه ی ضعف نیست، از زمان تولد نشانه ی این بوده است که شما زنده اید .

 


آدم ها را به خاطر این که باعث نا امیدی شما می شوند، سرزنش نکنید، خودتان را سرزنش کنید که بیش از حد از آن ها انتظار دارید !

 


به کسانی که پشت سر شما حرف می زنند، بی اعتنا باشید . آن ها به همان جا تعلق دارند، یعنی دقیقاً پشت سر شما !!




انسان مغرور همانند شخصی است که بر قله ی کوهی ایستاده و همگان را کوچک می پندارد. و غافل از این که مردم از پایین قله او را کوچک می بینند !

 


زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است.  این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند، نه خود سؤال .

 

به جای این که آرزو کنید کاش شخص دیگری بودید، به آن چیزی که هستید افتخار کنید . هرگز نمی دانید چه کسی به شما می نگریسته درحالی که آرزویش این بوده که کاش جای شما باشد .

 


گاهی خدا برای حفاظت از شما کسی را از زندگیتان حذف می کند. اصرار به برگشتنش نکنید .



آدم ها مثل عكس هستن. زيادی كه بزرگشون كنی،  كيفيتشون مياد پايين !




در زندگی حقایقی هست که میشه فهمید . ولی نمیشه فهموند .



پی نوشت :
روزهای پایانی تعطیلاته و هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم . احتمالاً برای روزهای آینده مهمان هم داشته باشم .
پس :
با اجازه تون چند هفته ای میرم تعطیلات.
شاد باشید .

پوزش نوشت :
هستم . مرخصی نمیرم، ولی فقط ممکنه یه کوچولو کمتر باشم . دعا کنید که این اتاق رو حداقل ازم نگیرن!

کمال

 در نیویورک، در ضیافت شامی که به مناسبت  جمع آوری کمک مالی برای بچه های دارای ناتوانی ذهنی برگزار شده بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...
 او با گریه گفت: کمال در بچه ی من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه ی من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه ی بچه ها می تونند. بچه ی من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه ی بچه ها به یاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال آن بچه را در روشی می گذارد که دیگران با او رفتار می کنند.
و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دیدند که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید: بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید: آیا شایا میتونه بازی کنه؟!
اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آن ها را بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...
درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چه طوری چوب رو بگیره! اما همین که شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی آروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ی آرومی بزنه... اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبه روی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه ی آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد... اما به جای این کار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!!!
شایا به سمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه ی بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همین که شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به 3!!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه ی 18 بازیکن، شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند! مانند این که اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا درحالی که اشک در چشم هایش بود گفت: اون 18 پسر به کمال رسیدند...


این رو تعمیم بدیم به خودمون و همه ی کسانی که باهاشون زندگی می کنیم .
هیچ کدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم .
اطرافیان ما هم همین طورند .
پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم.
بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو .

آسمان فرصت پرواز بلندی است
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی


زیبایی

شخصی با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد . اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آن ها از هم جدا شدند.

طولی نکشید که وی دوباره ازدواج کرد . همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی بود . اما به نظر می‌رسید که او بیش تر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است . عده‌ای آدم کنجکاو!! از او می‌پرسند: ...فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟ وی با قاطعیت به آن ها جواب ‌داد : نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی می شد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید . اما همسر کنونی‌ام این طور نیست . به نظر من او همیشه زیبا، باسلیقه و باهوش است.

می‌گویند : زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند. بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند . اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید .

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آن ها را زیبا هم خواهید یافت.

زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است .


بی ربط نوشت :

از پرسپولیس امسالم هیچی در نمیاد!!!!!!! این خط ------------ اینم نشون ×


به خدا زندگی سخت نیست

دلت برای کسی تنگه ؟ بهش زنگ بزن .

میخوای ببینیش ؟  دعوتش کن .

میخوای درکت کنن ؟ توضیح بده .

سوال داری ؟ بپرس .

از چیزی خوشت نمیاد ؟ بگو .

از چیزی خوشت میاد ؟ به زبون بیار .

چیزی میخوای ؟ درخواست کن .

کسی رو دوست داری ؟ بهش بگو .

سختی یا آسایش ؟؟؟؟

تصویرها را یکی‌ یکی‌ ببیند و بخوانید تا پیام زیبا و پرمعنی را بگیرید :

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

درد (سختی) را قبول کنید، آینده پرثمر خواهد بود .

احساس نکنید کاری که می‌کنید رنج است، زیرا همیشه دلیلی‌ برای آن رنج یا کار هست .
پس با دردش روبرو شوید، دردی که با آن مواجه می شوید قطعاً خوشبختی‌ را به دنبال خواهد داشت .

از خدا بار سبک تر نخواهید، بلکه برای پشت قوی تر دعا کنید!

۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین


۱ . کنجکاوی را دنبال کنید .
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم .“
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت این که چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه ی موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ .پشتکار گرانبها است .
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم .”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند . مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد .“
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی . من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز را . یاد بگیرید که در حال باشید . تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .

۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود . تخیل به مراتب از دانش مهم تر است . “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده ی شما است .نشانه ی واقعی هوش، دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟ اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد . “
هرگز از اشتباه کردن نترسید . اشتباه شکست نیست . اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آن ها استفاده ی مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .

۶ .زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش به زودی خواهد آمد .”
تنها راه درست آینده ی شما این است که در “همین لحظه ” باشید .
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید . بنابراین، این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .

۷ .خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید .“
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید، وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید . اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید .
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .

۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.
“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن .“
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی ( کارهای روزمره ) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای این که زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ .دانش از تجربه می آید .
“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است .“
دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره ی انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .
تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید . دست به کار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.
“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد .”
۲ گام هست که شما باید انجام بدهید :
اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید . این یک امر حیاتی است .
گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .
اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود .

13 خط برای زندگی ( گابریل گارسیا مارکز )

1- دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم .
2- هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد، باعث اشک ریختن تو نمی شود .
3- اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
4- دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد، ولی قلب تو را لمس کند .
5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
6- هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی . چون هر کسی امکان دارد که عاشق لبخند تو شود .
7- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد، تمام دنیا هستی .
8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران .
9- شاید خدا خواسته که ابتدا بسیاری از افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی .
10- برای چیزی که گذشت، غم نخور! به آن چه که پس ازآن آمد، لبخند بزن .
11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند . با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی .
12- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی که او تو را بشناسد .
13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.
همواره به خاطر داشته باش :
هر آن چه اتفاق می افتد، بنا به دلیلی است .

چهل مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا

 
1-  گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3-  تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 -  با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 - گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 -  بیشتردعا كنیم.
7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدم ها صحبت كنیم.
8-  هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9-  لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10-  قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11-  زیر دوش آواز بخوانیم.
12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13-  گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14-  با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15-  برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!
16-  از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17-  برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18-  مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... ) برای خودمان جمع‌آوری كنیم.
19-  در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20-  گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.
21-  گاهی از درخت بالا برویم.
22-  احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23-  گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24-  بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25-  وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم .
26-  در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27-  سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28-  رنگ ها را بشناسیم و از آن ها لذت ببریم .
29-  وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.
30-  زیر باران راه برویم.
31-  كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32-  قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33-  چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34-  اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35-  هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36-  احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37-  به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38-  گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39-  تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40-  از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.


گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیامارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه  در  این نامهٔ کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند:


«اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد، از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم.
به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقینا ً هرچه را می‌گفتم ،فکر می‌کردم.
هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم.
کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا
می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم.
راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند.
و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند.
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در
آفتاب عریان می‌کردم.
به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند، بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند.
به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند.
به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است.
چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام...

یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است.
یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شست پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند.
یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام... .
احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا.
اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری.
مراقبشان باش.
به خودت این فرصت را بده تا بگویی:
«مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.
به دوستان و همه‌ی آن هایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند.
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.



همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»
منبع: مجله ی «بخارا»؛ شماره ۸۲؛ ص۷۸ و ۷۹ .

دوستتون دارم و دلم براتون تنگ شده .

قطعه اي خواندني از شل سیلوراستاین

گاهی بعضی ها با ما جور در می آيند، اما همراه نمی شوند.

گاهی نيز آدم هايی را می يابيم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آيند .

برخی وقت ها ما آدم هايی را دوست داريم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هايی نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداريم. به آنانی كه دوست نداريم، اتفاقی در خيابان بر می خوريم و همواره بر می خوريم، اما آنانی را كه دوست می داريم، همواره گم می كنيم و هرگز اتفاقی در خيابان به آنان بر نمی خوريم!

برخی ما را سر كار می گذارند !

برخی بيش از اندازه، قطعه ی گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره ی خالی درون آنان را ندارد.

برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند! و هيچ حفره ای، هيچ خلائی ندارند تا ما برايشان پُر كنيم.

برخی مي خواهند ما را ببلعند !

و برخی ديگر نيز هرگز ما را نمی بينند و نمی يابند !

و برخی ديگر بيش از اندازه به ما خيره می شوند...

گاه ما براي يافتن گمشده ی خويش، خود را می آراييم!
 
گاه براي يافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز می رويم و همه چيز را به كف می آوريم و اما «او» را از كف می دهيم.

گاهي اويی را كه دوست می داری، احتياجی به تو ندارد زيرا تو او را كامل نمی كنی. تو قطعه ی گمشده ی او نيستی، تو قدرت تملك او را نداری.

گاه نيز چنين كسی تو را رها می كند و گاهی نيز چنين كسی به تو می آموزد كه خود نيز كامل باشی، خود نيز بی نياز از قطعه های گم شده.

و شايد به تو بياموزد كه خود به تنهايی سفر را آغاز كني، راه بيفتی ، حركت كنی.

او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پيش از خداحافظی می گويد: "شايد روزی به هم برسيم ..."، می گويد و می رود، و آغاز راه برايت دشوار است.

اين آغاز، اين زايش،‌ برايت سخت دردناك است.
بلوغ دردناك است.
وداع با دوران كودكی دردناك است.
كامل شدن دردناك است.
اما گريزی نيست.
و تو آهسته آهسته بلند مي شوی، و راه مي افتی ومي روی.
و در اين راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود .
اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی .
از مقصد بی انتها نهراسی .
از نرسيدن، نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.



شل (شلدون) آلن سیلوراستاین (Sheldon Alan Silverstein)
شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده امريكايي


خون سیاوش - معین - تقدیم به بزرگ عزیز که اولین بار این آهنگ رو تو وب ایشون شنیدم .

خردمندی گام به گام!

مجله ی موفقیت یکی از بهترین مجله هاییه که سال هاست می خونمش . این بار مطلبی توجهم رو جلب کرد که بد ندیدم با هم بخونیمش :



"هوبی‌ها" ساکنان بومی آمریکای شمالی رسم قشنگی دارند. آن ها هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزند، خطاب به خالق هستی و طبیعت دعا می‌کنند که: "ای روح بزرگ به ما فرصت بده که امروز بیست شکست تجربه کنیم و ما را تنها مگذار تا دلایل تک‌تک این بیست شکست را بفهمیم و درس بگیریم!"
هوبی‌ها معتقدند وقتی این دعا را می‌کنند، اشتباهات خود را در طول روز یکی‌یکی می‌شمرند و از آن درس می‌گیرند. سال‌ها که می‌گذرد مجموع آموخته‌های یک فرد از اشتباهاتش به او خرد و روشنایی می‌بخشد و به تدریج خطاها و شکست‌هایش کم می‌شود و او می‌تواند گام به گام به انسانی موفق و خردمند و روشن‌ضمیر تبدیل شود.
هوبی‌ها می‌گویند کسی که این دعا را نمی‌کند، باز هم در طول شبانه‌روز اشتباه مرتکب می‌شود و چه بسا تعداد اشتباهات او زياد هم باشد، اما چون متوجه ی آن ها نیست و حواسش جمع اشتباهاتش نیست، سال‌ها هم که بگذرد باز یک اشتباه یکسان را چند صدبار تکرار می‌کند بی‌آن‌که از آن درسی بگیرد.
ما عادت داده شده‌ایم که سفید و سیاه فکر کنیم. عادت کرده‌ایم انسان‌ها را سفید سفید ببینیم یا سیاه سیاه. برای ما او که سفید است هیچ لک و تیرگی در زندگی‌اش نیست و او که سیاه است هرگز نمی‌توان در زندگی‌اش نشانی از روشنایی و سفیدی پیدا کرد! ولی حقیقت این است که آدم‌ها خاکستری‌اند و هر کسی بسته به شرایط زندگی و گذشته و طرز نگاهش میزان خاکستری بودنش تغییر می‌کند.
شاید هر روز که از خواب برمی‌خیزیم همه تا حدودی مثل هم سفید و پاک باشیم. اما بلافاصله افکار رنگارنگ وارد ذهنمان می‌شوند و هر فکر سعی می‌کند گوشه‌ای از ذهن سفید ما را به خود اختصاص دهد. حال نوبت ماست که این لکه‌های تیره را بشناسیم و تا روز تمام نشده، آن ها را در روشنایی چراغ دلمان ببینیم و از وجود خود دور کنیم. سیاهی فقط زمانی می‌تواند زدوده شود که دیده شود و بدون هیچ تردیدی این دیده شدن نیازمند همراهی و کمک خالق هستی است.
طلب شکست از هستي شاید چیز جالبی نباشد اما وقتی قرار است شکستی رخ دهد، درخواست و طلب هشیاری برای دیدن شکست و آگاهی از آن بهترین آرزویی است که می‌تواند در دل جاری شود. بنابراین اگر در زندگی اشتباهی مرتکب ‌شده و دیر یا زود متوجه خطای خود می‌شویم باید سپاسگزار و قدردان خالق هستي باشیم که به ما فرصت داد تا از درس و آموزه‌های ظریف پنهان در ورای هر شکست و خطا چیزی بیاموزیم. احتمال ارتکاب خطا و راه اشتباه رفتن در زندگی برای هر انسانی وجود دارد.  پس چرا سعی نکنیم با چشمان باز در هر روز زندگی خطاها و اشتباهاتمان را ردیابی و نظاره کنیم و از دل آن ها درس بیاموزیم تا تکرار نشوند؟
حال که شکست بخشی از سرنوشت اجتناب‌ناپذیر انسان‌های طالب موفقیت است، پس باید آن را کنترل شده تجربه کرد. باید هشیارانه سراغش رفت و هر لحظه از دلیل آن آگاه بود. هیچ انسان موفقی را در عالم پیدا نمی‌کنید که شکست نخورده باشد. تنها تفاوت اساسی بین همیشه موفق‌ها با آدم‌های معمولی این است که آن ها یک شکست را دوباره به همان شکل تکرار نمی‌کنند. بلکه از آن درس می‌گیرند و روزبه‌روز به آموخته‌های خود از زندگی اضافه می‌کنند. موفق‌ترین‌ها، استادان بی‌نظیر هم شکست و زمین خورده‌اند اما فرقشان با بقیه شکست‌خورده‌های عالم در این است که هر شکست را درسی جدید برای اوج گرفتن و دوباره برخاستن می‌دانند. و گام اول برای درس گرفتن از هر شکست چیزی نیست جز این‌که نسبت به آن آگاه شویم. و این آگاهی همان چیزی است که باید هر روز از خالق هستی آن را طلب کنیم.

سهیلا ثقفی- مجله موفقیت شماره226


یه سوال :

من کجای کارم اشتباهه که هر بار کار خیری انجام میدم که قصد 100% خیر دارم، یه جورایی درک نمیشه  و جور دیگه ای برداشت میشه ؟

استرس را ناک اوت کنید .

بخونيم و حتما عمل کنیم که به همین سادگی تغییری بزرگ رو تجربه کنیم.

اول این که : از استرس هایتان حرف بزنید.
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتک هایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آن ها را کم می کند… علاوه بر آن معمولاً وقتی سفره دلتان را جلوی کسی باز می‌کنید، او هم سفره خودش را برایتان باز می کند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

دوم این که : فقط به زمان حال فکر کنید.
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همین طور بوده‌اند و انگشت فرو کردن در زخم های قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آن ها ندارد.
آینده را هم که رسماً باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، اشتباه محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

سوم این که : به خودتان استراحت بدهید .
حالا می‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاری ها واسترس ها و بدبختی‌هاتون...!!!  
آدم می تواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن،  یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

چهارم این که : تن‌‌تان را بجنبانید .
ورزش قاتل استرس است...
لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه رضازاده بازو در بیاورید…
همچین که یک ورزش منظم و خفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

پنجم این که :واقع‌بین باشید .
ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آن ها نداریم…
داستان، مثل آمپول زدن می ماند… وقتی  قرار است آمپولی زده شود، حتما این کار را می‌شود و حالا اگر عضله را بخواهی سفت کنی، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر می‌شود…  
گاهی مواقع باید واقع‌بین بود و عضله‌ها را شل کرد که دردش کمتر شود…

ششم این که : زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست .
 خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…
این که جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه ی عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…   
زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
هیچ دو نفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…
همه مشکل دارند…
من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدم ها هم نیست…
یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
به خودتان بخندید…
دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت می کنید و می‌بینید که رابطه ی خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم می کند.

هشت اصل مهم برای یک زندگی بیست

1. صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهیم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2. در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله ی بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.

3. هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بی جا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.

4. آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

5. دلتان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آن ها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکسِ کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6. سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7. تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8. همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

چگونه جوان بمانیم!

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه.
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن.
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

2 - دوست های شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدم های بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن.
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)


3- دائم در حال یادگیری باش.
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری.
هیچ وقت نگذار مغزت بی کار بمونه.
"مغز بیکار پاتوق شیطانه".
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ.

4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر.

5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی.
اونقدر بخند که نفست بند بیاد.
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون.

6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز.
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست، اما ادامه بده.
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم.
پس تا وقتی که زنده ای، زندگی کن.

7- دور و اطرافت رو با آدم ها و چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وست ها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی.
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟

8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی.
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی.
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر.

9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه.
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه.

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده.

بعد نوشت :
بارون شدیدی می باره . راستش دیگه از بارون هم می ترسم!!!
فردا رو به جای روز شنبه ای که تعطیل بود، برا بچه ها فوق گذاشتم!!!!
کاشکی بارون بی خطری باشه! هر چند که گفتن که احتمال آب گرفتگی هست!
دلم برای اونایی میسوزه که از کف دست موندارشون، باید با این همه تورم و مشکلات و بی پولی، مو بکنن و سقف های آبکششون رو درست کنن .
برای اونا و بچه هایی که زیر این بارون خیس میشن، دعا کنید لطفاً.

هر روز به خود بگویید ...

از دکتر الهی قمشه ای شنیده بودم که:

"هر روز وقتی از خواب بیدار می شید ، قبل از هر کاری شکر خداوند رو به جای بیارید .

بعد یه موسیقی ملایم که دوست دارید، گوش کنید و کمی نرمش و بعد جملات تاکیدی رو با خودتون تکرار کنید .

اثرش فوق العاده است ."

و من این کار رو برای سال ها انجام دادم و الان که به گذشته نگاه می کنم، می بینم چه روزگار خوشی داشتم!

پس دوباره از تجاربم استفاده می کنم!

سال ها این عبارات که از مجله ی موفقیت برداشته بودم، روی دیوار اتاقم به چشم می خورد :

1. من قائم به ذات هستم و بيش از هر چيز يك انسانم . هميشه بهترين ها را انجام مي دهم و هميشه در عشق و آزادي زندگي مي كنم.

2. نيازي نيست خود را به كسي ثابت كنم حتي خودم، زيرا مي دانم من در نوع خود بهترينم !

3. با قاطعيت تصميم مي گيرم و مسئوليت هرگونه اشتباهي را مي پذيرم . نهايت تلاش خود را مي كنم و اين سعي و كوشش ، احساس گناه و پشيماني ندارد.

4. من مانند هنرپيشه اي هستم كه نقش هاي مثبت و منفي زيادي را بازي مي كنم ،ولي اين نقش ها به هيچ وجه در خوب و بد بودن من اثر ندارد .

5. هر زمان كه براي ملامت كردن خود وسوسه مي شوم ، مهرباني و آرام بودن را به ياد مي آورم و اعتقاد دارم كه براي بهترين بودن بايد توان بخشش داشت .

6. احتياج داشتن و محتاج بودن، امري بديهي است و به منظور برطرف كردن آن ها ، هميشه با احتياجات خود همراه هستم .

7. ديگران هرگز نمي توانند احتياجات مرا و آن چه در ذهن من اتفاق مي افتد را حدس بزنند . عادلانه ترين راه براي خودم و ديگران اين است كه احتياجات خود را بازگو كنم .

8. من شايسته ي تشكر هستم و هر زمان كه ديگران سپاسگزارم هستند ، با آغوش باز تشكر آن ها را مي پذيرم و هرگز با رد آن ارزش خود را پايين نمي آورم .

9. در هر روز كارهايم را به ترتيب اولويت انجام مي دهم .

10. من خود را دوست دارم ، زيرا كه شايسته ي دوست داشتنم !

11. اشتباهات و ناكامي ها باعث رنجش من نمي شوند . اين شكست ها نشان دهنده ي عدم كمال من هستند و باور اين جمله كه انسان جايزالخطا است .

12. در انجام هر كاري نهايت عزت نفس را دارم ، چرا كه ارزش خود را مي دانم و خود را باور دارم .

 

شما هم امتحان کنید! ضرر نداره!

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

 
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده ی این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آنِ واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.
جنس یکی از آن توپ ها از پلاستیک بوده و باقی آن ها  شیشه ای هستند.
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملاً شکسته و خرد می شوند. 
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از :
خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان 
و توپ پلاستیکی همان کارتان است.
كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد. ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمی گردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمی شود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمی گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.


بر روی بوم زندگی،
هر چیزی می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست !
تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود،
نقاش خوبی نیستی.
از نو دوباره رسم کن،
تصویر را باور نکن !
خالق تو را شاد آفرید
آزادِ آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن!

چیزهای کوچک زندگی

 

گروه اینترنتی
پرشین استار |
www.Persian-Star.org


    بعد از حادثه ی یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آن ها استفاده کنند.

گروه
اینترنتی
پرشین استار |
www.Persian-Star.org

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه ی این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود.
...
..
.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود و باید شخصاً در کودکستان حضور می یافت.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد.

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سر کار حاضر شود. اما قبل از این که به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه ی چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم

دفعه ی بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید سوییچ ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست.

تفاوت

 
نماز می خوانی و روزه می گیری .
تا نماز مغربت را نخوانی، روزه ات را باز نمی کنی .
به خودت غره ای که هیچ نماز نخوانده و روزه ی نگرفته، نداری .
در خلوت خود، قرآن را ختم می کنی .
اما
به راحتی قلب دیگران را به درد می آوری .
حرف هایت همانند خنجری است که در قلب هر کسی فرو می رود .
بی مهابا فریاد می کشی . دشنام می دهی .
فقط حرف خودت درست است .
فقط تو کاملی .
هر کس دیگری به غیر از خودت را " احمق " می دانی .
موفقیت های هر کس دیگری به غیر از تو، بی ارزش است .
مدرک هیچ کسی،اعتبار مدرک تو را ندارد .
هیچ دانشگاهی مانند دانشگاهی نیست که تو در آن درس خوانده ای .
دانشگاه محل تحصیل تو، فقط در همان سالی که تو واردش شدی، نخبه ها را جذب می کرد و قبل و بعد از آن، فقط جاذب بی سوادها و پول دارها بوده و هست .
غیبت نمی کنی، اگر کسی غیبت کند، صلوات ختم می کنی، اما به راحتی دیگران را مسخره می کنی . چه حاضر باشند و چه غایب .

آیا مسلمانی این است ؟؟؟؟؟؟؟؟



بعضی چیزهای کوچک هستن که دنیا را جای بهتری برای زندگی می سازند :


مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت هاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: " روز خوبی داشته باشی . "

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی.

آدم هایی که از سر چهارراه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…

زن وجودی من

 از سوسک می ترسیم..... از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم.

از عنکبوت می ترسیم..... از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببندد نمی ترسیم.

از شکستن لیوان می ترسیم..... از شکستن دل آدم ها نمی ترسیم.

از این که بهمون خیانت کنند می ترسیم..... از خیانت به دیگران نمی ترسیم.



" پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم،
قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ،
همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش"



تقدیم به تمامی زنانی که قطعا" قابل احترامند و مردانی که زن را این گونه می بینند.
من دلم می خواهد یک زن باشم...
یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم، تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!
من آن طور که خود می پسندم لباس می پوشم – قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ،
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند، بی اعتنا به این که بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...
woman laughing

برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم، آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.مسافرت می روم حتی تنهای تنها ....
حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـ
من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...
حتی اگر تمام این ها با آن چه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.
زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند.
اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد، هر جا .

زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!
خنده
زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزانش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود. زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.

man-and-woman-in-love

در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی بد نمی دهند، لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ اگر عشق باشد، زندگی باشد.

زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛ ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آن گونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آن هایی که لایق آن هستند.

زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند. نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد. دستانش پر حرارتند و روحش پر شور .

من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی!
من سعی می کنم آن گونه که می اندیشم باشم ، بی آن که دیگری را بیازارم... ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس.

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.


آری، زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد . احترام می خواهد و احترام می کند.
 
alignbottom 
من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را این گونه می بینند و تحسین می کنند.

(( با تشکر از "سکوت" بانوی عزیز ))


سوم فروردین ساعت حدود 9 شب،در حال حاضر شدن برا رفتن به عید دیدنی بودیم که مادرم پاش به فرش گیر کرد و افتاد و پای راستش شکست!
به همین سادگی!
پای چپش 5 سال پیش شکسته بود و پلاتین داره و حالا پای راستش .
تموم این چند روز رو درگیر بیمارستان و پرستاری از مادرم هستیم .
شاید واقعه ی تلخی بود، شاید دردناک ، که هنوز بدترین قسمت هاش که پرستاری از مادرم در خونه، اونم به تنهاییه، مونده، ( فعلاً خواهرم و همسرشون که پرستار هستن، خونه ی ما تشریف دارن . )
اما خدا رو شکر می کنم .
به خاطر داشتن یک حانواده ی خوب .
برای دارا بودن دوستانی مهربان و صمیمی .
برای این که مادرم می تونه با کمک عصا، همین چند قدم رو برداره .

اگر این روزها فرصت ندارم، اگر کم میام، اگر نمی تونم کامنت بزارم، و شرمنده ی دوستانم می شم، به دلیل اینه که
اتاقم اشغال شده است!!!! و دسترسیم به کامپیوترم کم! از طرفی مهمونایی که برا عید دیدنی و عیادت میان رو هم اضافه کنین .


یه تشکر
ویژه هم از مریم نازنینم دارم که لحظه ای تنهام نذاشت . انشالله بتونم در شادی هاشون جبران کنم .

با امید شفای همه ی بیماران ، انشالله .