ارشد هم تمام شد !
و بالاخره تمام شد!
دوره ی ارشد هم تمام شد !
همون طور که همه ی دوستان نازنینم می دونن، آدم راز داری هستم . عادت به لو دادن خصوصی ها هم ندارم،اما دیشب، آقا سهیل عزیز، برام یه خصوصی نوشتن که با خوندنش، اون قدرانرژی گرفتم که اشکام سرازیر شد .
ساعت شروع دفاع رو بهشون اطلاع دادم، وقتی هم تموم شد، به اولین کسی که زنگ زدم، آقا سهیل عزیز بود .
خوش حالم که حضورتون رو کنارم احساس می کنم . خوشحالم که هیچ وقت تنهام نمی ذارید .
از این که دوستان خوبی مثل شما دارم، که دیگه بهتون نباید بگم دوست! باید بگم : اعضای خانواده ام، خوشحالم .
خیلی زیاد .
و خدا رو به اندازه ی تموم ستارگان تو آسمونش، به خاطر حضورتون تو زندگیم، بابت لیاقت آشنایی با شما داشتن ، شکر می کنم .
خدایا شکرت .
می خوام خصوصی آقا سهیل رو لو بدم، امیدوارم که دلگیر نشن :
""" سلام مجدد
فردا همه ما را هم در کنار خودتون و در آن سالنی که میخواهید
دفاعتان را انجام بدهید حاضر بدانید . فردا بزرگ عزیز و من و مریم خانم و
سکوت بانو آناهید بانو در کنار هم و یا جداجدا و دو تا دو تا در گوشه و کنار
سالن نشسته اید و چه بسا بخواهیم شیطنت هم بکنیم و در میان حرفهایتان
پارازیتی هم بدهیم و تکه ای هم بپرونیم . چه بسا شما در پایان دفاعیه اتان
یهو یادتان بیاید که سلام نکرده اید و در اخر بگید . راستی سلام . چه بسا
که مریم خانم در وسط صحبتهایتان یهو بپرد وسط حرفتان و ازتون غلط املائی و
یا نگارشی بگیره . مواظب باشید اناهید بانو با هفت تیر شما را اون بالا
ترور نکنه . به سکوت بانو اشاره کنید که برود کنار بنشینید تا پشت سری هایش
بتونند جلو را ببینند . در کنار شما هستیم . همچون همیشه . با بهترین
دعاها و آرزو ها برایتان . این را بدانید و با قلبی مطمئن گام بر آن بالا
بگذارید و بدانید اولین نفری که در پایان برایتان بلند می شوند و دست می
زنند گروه ما هستند مریم خانم و سکوت بانو و آناهید بانو و من و بزرگ عزیز.
که با دسته گلی زیبا و تقدیم آن به شما از زحماتتان تشکر می کنیم . بزرگ
هم سنگین و رنگین نشسته و به حرفهایتان با دقت گوش میدهد و سرتکان میدهد
موفق می شوید و شک نداشته باشید که موفق خواهید شد. """
این کامنت اون قدر بهم انرژی داد که امروز حضورتون رو در کنارم احساس کنم .
از همه تون ممنونم .
آقا سهیل عزیز، بزرگ گرامی، مریم جان، عسل بانو، آناهید عزیزم، آقای عباسی عزیز، کتایون نازنین، باران عزیزم
از همه تون ممنونم .
استاد مشاورم که وارد شد ، گفت : خب! دفاع کن دیگه!
گفتم : استاد! اجازه بدین حداقل داور بیاد!
گفت : تو داوری می خوای چیکار ؟؟!!!
و تمام وقت خندید!!!!!
مدیر گروهمون کلی ازم تشکر کرد .
داورم هم .
استاد راهنمام ازم خواست که حتماً ادامه ی تحصیل بدم!و کلی هم ازم تشکرکرد .
نمره ی کامل شدم!
از ساعت 11 زنگ زدم به مهتاب، دوستم!
"مهتاب! برام شیرینی بخر! بیا خونه مون!!"
بنده خدا شیرینی خرید و اومد و نشست و من براش کنفرانس دادم!!!
تمام وقت کنارم بود . دستام رو می گرفت و جملات مثبت می گفت . من رو می خندوند و هی استرسم رو کم می کرد .
چه قدر خوبه که آدم دوستای خوب داشته باشه .
چه قدر خوبه .
خدااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شکرت .

