اشک
همیشه طوری زندگی می کنم که مدیون کسی نباشم . شرمنده نشم . از کسی درخواستی نکنم که نشه انجام بشه .
همیشه رو پاهای خودم ایستادم و سعی کردم که مزاحم زندگی دیگران نباشم .
همیشه دلم خواسته که مشکل دو نفر رو حل کنم، نه این که باری بر مشکلاتشون باشم!
و
در این بین
بزرگ ترین مشکل من اینه که خیلی زود اشکام در میاد! دست خودم نیست! در اثر کوچک ترین بی عدالتی، وقتی برای احقاق حقم قیام می کنم، قطرات اشکم زودتر از کلماتم خودشون رو نشون میدن!
در تمام طول زندگیم، در تمام طولش!، دو روز هست که هیچ وقت از یادم نخواهند رفت!
درسته که تلخی نبود پدر رو حس کردم!
درسته که با بیماری مادر دست و پنجه نرم کردم!
درسته که سختی زیاد کشیدم!
درسته که خیلی وقتا برخوردایی باهام شده که حقم نبوده!
درسته که خیلی شکست ها تو زندگیم داشتم!
درسته که همیشه راه موفقیت رو طی نکردم و خیلی وقتا سرم به سنگ خورده!
اما
دو روز رو تو زندگیم، هیچ وقت از یاد نمی برم!
دو روزی که خاطره اشون به تلخ ترین نوع ممکنه، قلبم رو جریحه دار می کنه .
یکیش، تیر ماه سال 75 اتفاق افتاد و دیگریش امروز!!!!
امروز!