جوانی ...
گـــنجشکان لاف میــــزنند :
..:: جیک ... جیک ... جیک ::.. !
جیک هیچ یکشان در نیــــامد ،
تــــو که دور می شدی ...

***
در اشتیاق گلـــــی که نچیده ام ؛
می لرزم !
***
دست های تو
تصمیمم بود
باید می گرفتم و
دور می شدم...
( شمس لنگرودی )
پی نوشت :
برای مشکلی که دارم، مجبورم یه سری دارو مصرف کنم!!!
حالاتم خیلی جالبه!
مثل دخترای 14 ساله جوش غرور جوانی چونه ام رو پوشونده!!!
مثل خانم های باردار، ویار دارم و هی هر دیقه هوس یه چیز دارم!!! به غیر از کابوس های وحشتناک و بی خوابی مزمنی که دچارش شدم، اگر بخوابم هم، فقط خواب خوراکی های خوشمزه ای رو می بینم که دارم یواشکی می خورم!!!!!
مثل خانم های سن دار از کمر درد و پا درد و استخوان درد می نالم!!!!!
وقتی به صورتم تو آینه نگاه می کنم، میگم : قربون خدا برم که حتی داروهای بیماریم هم بهم اجازه نمیده که فکر کنم بیش تر از 14 سال دارم!!! والله!!!!