اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم، دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود، عشق ورزیدیم!
 
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی!! چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم!! سعی می کردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس بود!

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه ی راست من کاملا خیس شد!!

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای این که پین های چتر توی چش و چالمان نرود، دو قدم از هم دورتر راه برویم ؟؟!!

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم!!
تنها برو...


پی نوشت :

برای بزرگ عزیز :

باران خزانی بر بام،
باد،
آكنده ی اندوه !
تكه های بهار را
كه در قلبم جا نهادی،
كجا بگذارم؟

(شمس لنگرودی )