قبل نوشت :
یکی دو سال قبل، طی مراسمی که قرار بود ازم تقدیر و تشکر بشه، تقاضا شد که سخنرانی هم داشته باشم .
من هم متن زیر رو آماده کردم که این روزها با توجه به پستی که قاصدک عزیز، گذاشته بودن، ییهو یادش افتادم و شد موضوع آپ این بارم . پس متن کامل سخنرانیم رو براتون می زارم .
فکر کنم که ارزش یک بار خوندن رو داشته باشه .
به نام او ، به ياد او و به فرمان او
براي تشويق به فرا گرفتن ، اولين چيزي كه لازم است ، احترام است . يعني بايد احترام به علم و دانشمند وجود داشته باشد تا دانشمند پيدا شود . «پروفسور حسابي »
انسان ذاتاً موجودي كنجكاو و كاوش گر است و دوست دارد از محيط پيرامون و اسرار خلقت و رموز طبيعت آگاه شود و اين خصيصه از خصايصي است كه از او جدا ناشدني است . با همه ي پيشرفت هاي چشم گير و فزاينده اي كه انسان در كشف حقايق و علوم داشته است ، هنوز هم در مرحله ي نخست و گام هاي اول شناخت سير مي كند و اين جستجو و كنجكاوي براي كشف و شناخت بيشتر ادامه خواهد داشت ، چرا كه اسرار خلقت و رموز طبيعت و امور جهان بسيار وسيع تر از يافته هاي اندك انسان است و چه بسا در ذره اي كوچك از اجزاي اين جهان ، دنيايي از عظمت و شگفتي نهفته است.
پس هدف انسان از جستجوها و پژوهش ها ، كشف حقايق و كاويدن اسرار و ذره ها و رسيدن به آفتاب هاي علم و آگاهي است.
آن چه امروزه از پيشرفت هاي علوم در عرصه هاي گوناگون شاهد هستيم ، مرهون تلاش ها و زحمات جستجوگران و كنجكاواني است كه با عشق و علاقه از ديدن افتادن يك سيب از درخت ، در پي كشف دليل برآمده اند و بي تفاوت از كنار آن نگذشته اند و مجموعه اي از معلومات و اطلاعات را در قالب علوم مختلف ، ارائه كرده اند.
زنده ياد دكتر محمود حسابي مي فرمايند :
"ميل به يادگيري و تلاش در پژوهش بايد همواره در اولويت اهداف باشد ."
در پي اين پژوهش ها و جستجوگري هاست كه شاخه هاي گسترده ي معلومات و اطلاعات بشري در حوزه هاي مختلف علم ، روز به روز پراكنده تر و پيچيده تر مي گردد ، به گونه اي كه ديگر مثل گذشته هرگز يك نفر قادر به داشتن شناخت و آگاهي در تمامي زمينه هاي علمي و دانش هاي بشري نخواهد بود .
پس در اين هياهوي دانش و اطلاعات و در انفجار علم و صنعت و تكنيك، بايد با پيشرفت ها ، هماهنگ شد و پا به پاي قافله ي دانش ، نه تنها حركت كرد كه بايد دويد و هيچ جاي درنگ و تامل نيست !
انسان معاصر در مسير تندِ پيشرفت و ترقي ، لذت را در دانايي و آگاهي مي بيند و اين به دست نمي آيد مگر باجستجو و تحقيق و اين بهترين عطيه اي است كه خداوند در نهاد او تعبيه كرده تا گَردِ بي تحركي و ركود ، او را نپوساند و در مسير شناخت و دانايي ، اورا به تلاش وادارد و در پي اين تلاش ها و جستجوهاست كه هر چه بيشتر در مي يابد و مي داند ، بزرگي و عظمت خداوند را بيشتر در مي يابد و به شكوه و عظمتش بيشتر معترف مي شود و در مي يابد كه همه ي اين حقايق و پيچيدگي ها ، جلوه هايي از بزرگي الهي هستند و انسان بايد در مقابل او سر تعبد به سجود آورد :
اين همه عكس مي و نقش مخالف كه نمود يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد
مهم ترين اهداف تحقيق عبارت است از : تحقيق براي تعصب زدايي ، تحقيق براي حصول اطمينان ، تحقيق براي هماهنگ ساختن نظر و عمل و تحقيق براي افزايشِ اعتبارِ يافته ها.
تحقيق مقدمه ي آموزش است و آموزش مقدمه ي دستيابي به تكنيك ها ( روش ها ) است و خودِ تحقيق ، آموختني است .لذا مدارس به عنوان مهم ترين جايگاه براي استقرار اهداف ، نقش بنيادي در توسعه ي فرهنگ تحقيق ايفا مي نمايند .
از اين رو رمز و راز موفقيت در جوامع بشري در تفكر ، تامل و در طرح مسايل زندگي بوده و در جهان امروز ، تحقيق و پژوهش از اهميت ويژه اي برخوردار است .
تحقيق مي تواند آگاهي همه جانبه را توسعه و تقويت نمايد و اولويتِ انجام ، نياز جامعه و ... و صدها علت ديگري كه ناآشكار است را واضح و روشن سازد .
بنابراين تحقيق و پژوهش مبناي برنامه ريزي و اقدام قبل از عمل است كه در كليه ي امور ، اثرگذار و عامل موثر براي پرهيز از سليقه هاي شخصي و احساساتي افراد است .
در آينده ، جواناني كه سرنوشت پيشرفت ايرانِ عزيز را به دست خواهند گرفت ، بايد به مسئله ي تمدن ما در تماس با تمدن غرب توجه داشته باشند و به نوبه ي خود در اين بحث شركت جويند و بتوانند به طور خلاصه ، نتايج زحمات و كوشش هاي انجام شده در اين راه را در طي سال هاي آتي بررسي كرده ، اشتباهاتي را كه صورت گرفته است ، تشريح كنند و سهم خود را در حل مسئله اي كه مربوط به موجوديت ويژه ي ما مي شود ، ادا كنند .
و اما پيشرفت چيست ؟
بدون وارد شدن به بحث فلسفي براي تعيين معناي اين كلمه مي توان گفت :
پيشرفت چيزي است كه در رابطه با حيات : موجب تسلط ما بر ماده ي بي حركت مي شود و در رابطه با فكر : باعث آزادي و تسلط آن .
در اولين گام ها ، جهت پيدا كردن راهمان ، اول با كشور خود : « ايران » آشنا شويم :
اولين سوالي كه از خود مي پرسيم اين است كه آيا ايران قابليت آن را دارد كه هم رديفِ كشورهاي پيشرفته قرار گيرد ؟ سوالي طبيعي و جوابي در همان حد ، طبيعي ! بلي ! ايران به واسطه ي تاريخ ، نژاد و اعتقادات خود ، خود را استوار و لايق اين كار مي داند .
نخست به واسطه ي تاريخ خود كه از آن مفتخر است ، زيرا واقف است كه كمتر كشوري در دنيا قدرت آن را داشته كه چنين به طور مداوم ، وجدان ملي خويش را در برابر ناملايمات و رنج هاي بزرگي كه متحمل شده و در برابر مصيبت هاي وحشتناكي كه بر او وارد شده ، حفظ نمايد . بسيار كمتر از اين ها لازم بود تا براي هميشه خصوصيات و موجوديت يك هويت ملي از بين برود .
براي قوام استدلال خود به روايتي از حضرت رسول (ص) اشاره مي كنيم :
"اگر علم در ستاره ي ثريا هم باشد ، ما در آن جا مردماني داريم از ايران. "
اما . . . بايد خودمان هم كمك كنيم . يك مثل انگليسي مي گويد :
«Noblesse Oblige» يعني « اصالت مجبور مي كند .»
و اما نژاد ، ايران به واسطه ي نژادش ، آخرين دژ نژاد آريايي در آسياست.
مدت ها قبل از آن كه وجدان نژادي در غرب پديد آيد ، مردم ايران به واسطه ي فرق عميقي كه بين تمدن خود و سايرين مي ديدند ، به حس برتري تمدن خود و احتياج مبرم به حفظ هويت خود پي بردند .
اين زمينه ي فكري در رابطه با نژاد در ايران ، بسيار طبيعي بود ، زيرا ايران از هر طرف توسط نژادهاي كاملاً متفاوت ، ناهمگون و غير قابل جذب ، محاصره شده بود ، مردمي كه روحيه ي آن ها كاملاً متفاوت بود و حتي شايد روحيه اي نداشتند ، جز روحيه ي تخريب ، مانند مغول ها و تاتارها.
شايد بتوان گفت اولين تحقيق مدون تاريخي كه احتياج به هيچ تئوري پيچيده اي براي اثبات هوش و ذكاوت ايرانيان ندارد ، در كتاب زيباي فردوسي ، شاهنامه ، آمده است كه در حقيقت ندايي است به وجدان نژادي مردم ايران با ابزاري به اسم پارسايي ، درستي ، اصالت و نجابت .
اكنون اين ابزار موجود است و خطر آن ، تهاجم ، افزون تر ؛ و وظيفه ي ما در اين نسل براي پيشرفت ، اتكا به تحقيق و پژوهش بيشتر است ، تا بتوانيم اين گوهر را كه به دستمان رسيده ، حفظ كنيم و به نسل هاي بعد بسپاريم .
اشاره به اين نكته ضروري است كه اگر چنان كه قرن هاي متمادي ، بدبختي و ناكامي ، مردمِ ما را خسته و مايوس كرده ، همان ضرب المثل پرمعناي انگليسي را به خاطر بياوريم كه مي گويد :
« اصالت مجبور مي سازد . »
سازماندهي اولين حُسن ممالك پيشرفته است و بديهي است كه لازمه و خاصه ي هر نوع الگوي پيشرفت زندگي است . يك سازمان صحيح وجود چارچوبي است ، استوار كه در مقابل هجوم عوامل خارجي ، پايدار است و در عين حال يك سلاح موثر و ضامن تداوم در زمان هاي سخت است .
سازمان دادن به صورتي بنيادي ، يعني با دقت و تشكيلات مرتب با رده بندي و آينده نگري به جلو رفتن و براي مردمي مانند ما كه از سابقه ي تاريخي خود به جبر تاريخ به دور افتاده اند ، سازمان داشتن تنها راه نجات و ضامن موجوديت است . و اما قبل از هر چيز بايد از آن چه غافل بوده ايم ، بپرهيزيم ؛ يعني در نگاهداري و حفظ اين سازمان تلاش كنيم .
ما دوباره در تماس با جهان پيشرفته قرار گرفته ايم .
پيشرفت و تكاملي كه در دنيا مي بينيم ، از اين سرزمين برخاسته،ما ريشه ي آن بوده ايم كه براي مدتي از تنه ي قدرتمند خود جدا مانده ايم .
از صميم قلب اميدوارم كه اين سرزمين يك بار ديگر با ارزش نهادن به علم و تحقيق و احترام به معلمين ، اساتيد و دانشمندان ، خود يك زندگي تازه اي را با نوشيدن اين شيره ي حيات بخش از سر گيرد . دست آوردهايي كه بيش از هفت هزار سال تمدن ما به ارمغان آورده است .
نهايتاً لازم است كه يك ايراني خود را موظف به لايق بودنِ گذشته ي خود بداند ، احساس اجبار به فداكاري ، انجام وظيفه و جهش به سوي پيشرفت . چرا كه : « اصالت مجبور مي سازد . »
در آخر مايلم اين نكته را كه همان گونه كه يك تضميني براي دوستانِ جهانِ پيشرفته ي ماست ، يك يادآوري هم براي هم ميهنانم مي باشد ، متذكر شوم :
ما هميشه احساس قدرداني نسبت به جهان پيشرفته كه آموزشي به ما داده باشند ، خواهيم داشت و فراموش نخواهيم كرد كه قدرداني و غرور شخصي هميشه همراه هم هستند .
به اين ترتيب است كه با وفادار ماندن به خاستگاه هاي خود مي توانيم به بهترين نحو ، لايقِ دست آوردهاي جهان پيشرفته و همچنين فرهنگ غنيِ مرزو بوم فردوسي و حافظ باشيم ؛ و بدانيم كه :
« ايراني مي تواند .»