2 سال قبل، هفته ی معلم، قرار بود از کلاس هوشمندمون توسط تعدادی از مدیران مدارس رشت بازدید به عمل بیاد . بیان و سر کلاس تدریسم بشینن . وقتی اسم مدیران رو دیدم، یکی از اونا،معلم ریاضی خودم بود که نقش بسیار بزرگی تو زندگی من داشت .
نوشته ای روکه برام سال 72 تو دفترم نوشته بود، اسکن کردم و وقتی وارد کلاسم شدن و البته قبلش کلی پز من رو که دانش آموزم بودم و حالا معلمم، داده بود ،اول  اون اسکن رو نشون دادم و یه توضیح کوچولو دادم که کسی که مشوق اصلی من برای دبیر شدن بود،الان این جا نشستن و خانم ... که اشک از چشمان آذر جانم، سرازیر شد، روز معلم رو بهشون تبریک گفتم و  بعد از بچه ها خواستم که بلند شن و برای ایشون یک دقیقه کف بزنن .
قبلش هم اصلاً هماهنگ نکرده بودم با بچه ها و وقتی دیدم که چه با شور دست می زنن، کلی کیف کردم .

بعدها آذر جان، وقتی یکی دیگه از دبیران ریاضیم رو دیده بودم و با هم بودیم، بهشون گفت که کلی ذوق کرده و خوشحال شده .