- حتماً بارها و بارها براتون پیش اومده که از کوچه ای و یا خیابونی در حال رد شدن هستید، اون وقت در خونه ای بازه .
آیا به داخل خونه نگاه می کنید ؟؟؟؟

- دو روز قبل، دختر یکی از همسایه های قدیمی، که حتی نصفه شب ها هم از دست زنگ در زدناشون ، خلاصی نداشتیم و همیشه آه و گریه و ناله و زاری شون تو خونه ی ما بود و الحمدالله الان به خاطر آماده نبودن آسانسور و تغییر ورودی خونه ( در پست بعدی توضیح میدم انشالله )، نمی تونن بیان خونه مون، زنگ در رو زدن و دست ها رو طوری روی توری شیشه ی در گذاشتن و داخل رو دید می زدن که: فرقون شما رو می خوایم!!!
من که از آیفون نگاش می کردم، یاد حرف ملانصرالدین افتادم که همسایه اش طناب ازش می خواست و گفت : روش آرد پهن کردم!!!!
منم گفتم : صاحابش نیست و کلی وسیله روشه. که ذره ای هم دروغ نبود .

- چندی قبل کتابی خریدم که تا به حال فرصت خوندنش رو نداشتم .
کتاب : " من گوساله ام " اثر :" بزرگمهر حسین پور "
کاریکاتوریست معروفی که من با آثارش در " ایران جوان " آشنا شدم که بعدها تعطیلش کردن!
کتاب دیگری هم ازش سراغ دارم که متاسفانه بعد از چاپ اول توقیف شد و دیگر چاپ نشد!!!!
اگر دیدینش، حتماً بخونینش . من پریشب که بی خوابی زده بود سرم، خوندمش و ...!!


- این شعر "کسایی مروزی" بدجوری مدام تو سرم وول می خوره!

چـون تيغ بـدست آري، مردم نتـوان كشت                     
نـزديك خداوند، بدي نيست فـــرامُشت

ايـــن تيـغ نه از بهر ستمكـاري كردنــــد                        
انگور نه از بهر نبيد است به چــــرخُشت

عيسـي به رهـي ديــد يكي كشته فتــــاده                      
حيران شد و بگرفت به دندان، سر انگشت

گفتـا كه كـرا كشتي؟ تا كشته شــدي زار؟                          
تــا باز كه او را بكشد، آنكه تـــرا كشت

انگشت مــكن رنجــه به در كوفتــن كس                      
تـا كس نكند رنجه به در كــوفتنت مّشت