دوست مجازی من

سال هاست که من تو را می شناسم و تو مرا٬ ولی تا کنون با هم روبه رو نشده ایم. سال هاست که از نزدیک ترین خویش و قوم من به من نزدیک تری ولی شاید نزدیک ترین فاصله ی من و تو کیلومترها و فرسنگ ها باشد. سال هاست که می نویسی و می خوانمت و می نویسم و می خوانیم. سال هاست که بدون تزویر و ریا می شناسمت٬ صحبتم با تو نه از روی دریافت اضافه حقوق٬ که از روی صمیمیت و نزدیکی و صحبت تو با من نه از روی بهتر کردن جایگاه و منزلتت در پیش من٬ که از روی بزرگواری و محبت بوده است. من و تو از همان اول هم برای هم نقابی نمی زدیم. سال هاست که با هم در تماسیم بدون آن که شناختمان به رنگ چهره آلوده گردد و یا به سلام و احوال پرسی و مشتاق دیدار و قربان شما و مرحمت زیاد و لطف عالی مستدام های آبکی که به ناف هم می بندیم و هم گوینده و هم شنونده از مزورانه بودن این کلمات با خبرند.

دوست مجازی من

نوشته هایت بوی خستگی می دهد و می فهمم احساسی که مدت هاست با من نیز هم کاسه شده است. نگاهمان به قدری خسته است که اصطکاکشان بر سطح کی بورد دردمان می آورد. فکر این که بلاخره کی جای حرف "پ" را می یابم. چرا در هر صفحه جدید خود را یک گوشه پنهان می کند. کی می شود این "پ" لعنتی سرمان بازی در نیاورد. فرسودگی در کلماتمان موج می زند. هر نفسی که فرو می رود با "افسوس که بی فایده فرسوده شدیم" بر می آید. آری! می فهمم. خوب می فهمم چه می گویی.

اما دوست مجازی من

می خواهم بدانی که لذت بخش ترین لحظات عمرم نیز بودن با توست. هنگامی که می بینم کسی در آن گوشه ی کشور یا دنیا با من در این گوشه چه شباهت های فکریی دارد و یا حتی ندارد ٬"اساسا فرقی نمی کند"، ذوقم را چنان شکوفا می سازد که "در وطن خویش غریب" بودن خود را به باد فراموشی می سپارم.

دوست مجازی من

تنها تفاهمی که با دوستان حقیقی ام دارم، عدم تفاهم با همدیگر است. نمی دانم فاصله ی من با آن ها زیاد است یا فاصله ی آن ها با من. اما با تو بودن زمان و مکان را بی اهمیت جلوه می دهد. دستت را به گردنم می اندازی و هرچه می خواهد دل تنگت می گویی. و بالعکس."به قول ریاضی خوان ها"

دوست مجازی من

اگر نباشی از این هم تنهاتر می شوم . نبودنت برایم تعریف نمی شود و خلأ وجودت به هیچ وجه پر نمی شود.

دوست مجازی من.

با تمام صداقتم می گویم که تو تنها دوست حقیقی ام هستی. برایم بمان.