گریه ی سیب
تو كجایی سهراب؟
آب را گل كردند
چشم ها را بستند
و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،
خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
كه همین نزدیكی؛
عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدند..
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا،
دل خوش مثقالیست!!
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب!!
قایقت جا دارد؟؟؟
آب را گل كردند
چشم ها را بستند
و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،
خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
كه همین نزدیكی؛
عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدند..
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا،
دل خوش مثقالیست!!
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب!!
قایقت جا دارد؟؟؟
*******************************
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ،
کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اين که مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ،
کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم!
*******************************
آن کسي که مي خندد،
مي خواهد حواست را از چشم هاي گريانش پرت کند!
فريبش را مخور!
*******************************
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب
< هوشنگ ابتهاج >
*******************************
تصميم گرفتم آن قدر کمياب شوم شايد دلي برايم تنگ شود ؛
ولي افسوس فراموش شدم !
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 6:42 توسط Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ پرستو Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
|