فیلم نگاه می کنم . این روزها به طرز وحشتناکی پای ثابت تی وی هستم! فرقی هم نداره ، تی وی میلی یا اون ور آبی. فقط وقتم رو پر می کنم . فقط نگاه می کنم، بدون این که حتی ذره ای نگران شخصیت اصلی داستان باشم یا بد و بیراهی نثار بدمن ماجرا کنم .

فقط فیلم نگاه می کنم .

موضوع جالب توجهی که تو این فیلما هست و شدیداً مشخصه، اینه که : تمامی شخصیت های عاقل و دانا و ممتاز و تک، باربی هستن و اندامی مانکنی دارن و اون جایی که می خوان یک آدم ( دور از جون دوستان عزیزم ) احمق رو نشون بدن، طرف چاقه و طبیعتاً زشت!!!!! که حتماً این ادم چاق، سبک مغز هم هست و همیشه مشکل سازه . دهن لقه و قابل اعتماد نیست . اکثراً هم کلفت خونه است!!!!!!! یا ترشیده است و می خواد خودش رو به یکی قالب کنه!!!!!!!

چرا این قدر فرق میذاریم بین ادما و شخصیتشون رو زیر سوال می بریم فقط برای این که طنزی بسازیم که درسته که لحظه ای لبخند روی لب بینندگان می نشونه، اما در ابعاد وسیع تر نگاه جامعه رو نسبت به این تیپ افراد عوض می کنه ؟؟؟؟

این ماجرا رو در فیلم های ایرانی نسبت به زنان محجبه و مثبت چادری و زنان بی عفت و منفی مانتویی با شدت بیشتری می بینیم!! یا آقایونی با محاسن بلند : مومن و منطقی و ... و آقایونی با صورت های تمیز و برق افتاده : شارلاتان و مهندس قلابی و کلاهبردار و .... !!!!( قصد اسائه ی ادب خدمت دوستان عزیزم رو ندارم . فقط یک نگاه انتقادی به تیپ ها و کاراکترهاست .)

خوب و بد، در هر لباسی، در هر تیپ شخصیتی، در هر آدمی با هر سایزی هست!!!!

کاشکی نگاهمون رو عوض کنیم .



سال گذشته در چنین روزهایی، آقا سهیل عزیز، کامنتی برای مریم جانم گذاشته بودن که اون قدر زیبا بود که من سیوش کردم و امسال در مرتب کردن فایلام، از دوباره خوندنش لذت بردم . با اجازه ی آقا سهیل و مریم عزیز :

ایستاده
« ابر و باد و ماه و خورشید و فلک» از کار
زیر این برف شبانگاهی
بدتر از کژدم
می گزد سرمای دی ماهی.
کرده موج برکه در یخ برف
دست و پای خویشتن را گم.
زیر صد فرسنگ برف،
اما
در عبور است از زمستان دانه گندم

شفیعی کدکنی

« فکر کنم حدود چهارسال هست هر زمستان و هرگاه که برف می بارد و در شب های سرد بعد از بارش برف که هوا صاف هست و ستاره ها در وسط آسمان سرد و یخزده در حال بازیگوشی و چشمک زدن هستند ؛ من با این شعر و با اون دانه ی گندم زیر صد فرسنگ برف در حال هم ذات پنداری هستم .
مخصوصاً برای من که کشاورزی خوانده ام و می دانم که اون دانه ی گندم الان در دل خاک هست و این سرما چه تغییرات و چه تاثیراتی بر این دانه ی گندم دارد.
معمولا گندم را در پاییز می کارند. آب می دهند و این گندم کمی رشد می کند و ریشه می زند کمی هم از خاک سر بر می آورد. بعد زمستان می شود با اون سرما و با اون یخ آب هایی که به وجود می آید. همین سرما و یخ آب اول از همه باعث از بین رفتن بسیاری از آفات و بیماری های گیاهان میشه . خیلی از حشرات و بیماری ها تخم ها و لاروها در زمستان به داخل زمین می روند تا از سرما مصون و زمستان گذرانی کنند ولی همین یخ آب هایی که ایجاد می شود باعث از بین رفتن این آفات می شود . بعدش هم همین سرما باعث ایجاد تغیرات شیمیایی و فیزیولوژی در گیاه می شود که نتیجه ی این تغیرات این می شود که گیاه بتواند گل و دانه بدهد. به عبارتی اگر یک دانه نتواند دوره ی سرمای خوب و مناسبی را پشت سر بگذارد احتمال دارد که بعد از رشد و بزرگ شدن دانه و میوه ندهد. و فقط رشد رویشی داشته باشد. و همین سرماهای زمستانی باعث ایجاد میوه ها و دانه های تابستانه می شود.
و در این شب های سرد و در زیر اون برف من خوب می دانم که بر سر اون دانه ی گندم چه دارد می آید و چه می کند اون گندم در زیر اون خاک سردی که در میانش خفته




جرج آلن : اگر کسي را دوست داري ، به او بگو. زيرا قلب ها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند ، مي‌شکنند .

گاهی وقتها بدهکاریم !!!
به همه ی آن هایی که " صادقانه"  گفتند :
"دوستت دارم"
 و ما چه قدرساده از کنار آن ها گذشتیم !!!