از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر می شوند!
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله، اما باز مردم افسرده تر می شوند!
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره، اما باز مردم بیکار تر می شوند !
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه، اما مردم باز بی خانمان تر می شوند !
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده، اما باز قیافه ها زیبا نمی شوند!
 از هر 2 نفر یکی حاجی شده، اما باز مردم بی خدا تر می شوند!


معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟
بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!


پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست‏‏ دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.
من احساسات واقعی رو با 'کتی' پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ ، موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. کتی به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک کانکس توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. کتی چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماری جوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن برای تمام کوکائینی ها و اکستازی هایی که می خوایم.
در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و کتی بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره.
نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
*با عشق*
*پسرت "جک" *

پاورقی : پدر ! هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست !! من خونه ی دوستم تامی هستم . فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه ی مدرسه که روی میزمه!!!
 دوسِت دارم!
هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!!!!


انسان مجموعه ای از آن چه دارد نیست! بلکه مجموعه ای ست از آن چه هنوز ندارد اما می تواند داشته باشد.  (ژان پل سارتر)