بعضیا ... !!!!
بعضی از آدما رو هر کاری که کنی، فکر می کنن خیییییلی حالیشونه!
حالا توهی دلیل و مدرک بیار که عزیز جان! دختر جان! پسر جان! خواهر من! برادر من!! همکار محترم! داری اشتباه می کنی!!!!
حالیش نمیشه که!
دقیقاً مرغ یه پا داره!!!!!
بعضی از ادما جالب ترن! خودشون رو برتر از هر چیزی که خدا آفریده می دونن!!!! و بدترش اینه که : همه هم باید این موضوع رو تایید کنن! و گرنه کنار گذاشته میشن! و همین آدم که نه از نظر علمی و نه از نظر شخصیتی، هیچ برتری نسبت به دیگری نداره و هیچ کسی دور و برش نیست و اگر هم کسی باشه، اون قدر دوز و کلک سوار می کنه و نون به نرخ روز می خوره و هر جا که به نفعشه، از اون ادم طرفداری می کنه و یه جای دیگه خنجر از پشت میزنه، که طرف دمش رو می ذاره رو کولش و میره، چنان در تخریب این آدم رفته، جهد و کوشش از خودش نشون میده که تو با خودت فکر می کنی : خداییش اگر این جهد و تلاش و کوشش سیری ناپذیر رو در یه کار علمی داشت الان موفق شده بود!!!!!!!!!!!!!!
یعنی ببین این آدم چه قدر سخیف و بدبخت و مفلوک و حسوده!!!!!
بعضی از آدما از دو تای بالایی جالب انگیزناک ترن!!! چه طور ؟
خب! مرغشون یه پا داره، خودشون رو بدتر از همه می دونن، دیگران رو تخریب می کنن، همه به کنار! خودشون هیییییییییچ برتری نسبت به دیگران ندارنم هیچی! حرف زدنم بلد نیستن!!!
یه کم که به دور و برشون نگاه کنی، متوجه میشی که هیچ دوستی هم ندارن اما در دنیای پرتوهم خودشون، این طور فکر می کنن که دیگران همه سر تعظیم در برابرشون فرود آوردن و دارن این آدم رو ستایش می کنن و واای به روزی که ایشون جواب سلام اون آدم رو نده!!! طرف علاوه بر این که میشینه زار زار گریه می کنه که هیچ! شایدم دست به خودکشونم بزنه!!!!!!!
دلم می خواد برم سر یکی رو بابت این مسئله بکوبم به سقف!!!!!!
یکی جلوم رو بگیره!

درست روبه روی من به فاصله ی نیم متر، روی میز اول نشسته! نگاهش هی میره روی پاهاش، زیر میز و هی میاد روی برگه!!! خوب که بهش دقت می کنم، متوجه میشم که چیزی زیر میز داره که سعی در بیرون آوردنش داره!!!! میرم کنارش می مونم، حالا دقیقاً روی پاهاش، زیر میز و دستاش رو که محکم روی مانتویی که ورقلمبیده شده، می بینم!
با زحمت و تلاش فراوان، یک دستی، درحالی که با دست دیگرش مانتوش رو سفت چسبیده، شالی رو که روی میزه، میذاره روی پاش! من از کنارش جم نمی خورم! دستش هی زیر شال وول می خوره! آروم سرم رو می برم کنار گوشش و میگم : هر چی زیر مانتوت داری، بذار تو جیبت! من بگیرم، نمره ی برگه ات صفره ها!
میگه : به خدا هیچی نیست!
ترس رو تو چشماش نمی بینم! قسم دروغ هم که یاد می کنه، بیشتر حالم بد میشه!!!!! آخه بیچاره، ریاضی رو می خوای چه جوری تقلب کنی ؟؟؟؟؟؟؟ آخه خرداد و شال ؟؟؟؟؟؟؟؟
کنارش می مونم! همه ی بچه ها رو زیر نظر دارم تا وقت امتحان تموم میشه!
حالا هر کاری می کنه که حواس من رو پرت کنه تا از کنارش برم اون ورتر، نمی تونه! هی خودش رو لوس می کنه و برام زبون میریزه تا بتونه برگه رو از زیر مانتوش در بیاره و بذاره تو جیبش! درست لحظه ی آخر می گیرمش!
بهش میگم : دختر جان! سر هر کسی رو که می خوای شیره بمالی، بمال! اما سر من رو نه!!!!!!! من خودم شیره فروشم!!!!!
حالا توهی دلیل و مدرک بیار که عزیز جان! دختر جان! پسر جان! خواهر من! برادر من!! همکار محترم! داری اشتباه می کنی!!!!
حالیش نمیشه که!
دقیقاً مرغ یه پا داره!!!!!
بعضی از ادما جالب ترن! خودشون رو برتر از هر چیزی که خدا آفریده می دونن!!!! و بدترش اینه که : همه هم باید این موضوع رو تایید کنن! و گرنه کنار گذاشته میشن! و همین آدم که نه از نظر علمی و نه از نظر شخصیتی، هیچ برتری نسبت به دیگری نداره و هیچ کسی دور و برش نیست و اگر هم کسی باشه، اون قدر دوز و کلک سوار می کنه و نون به نرخ روز می خوره و هر جا که به نفعشه، از اون ادم طرفداری می کنه و یه جای دیگه خنجر از پشت میزنه، که طرف دمش رو می ذاره رو کولش و میره، چنان در تخریب این آدم رفته، جهد و کوشش از خودش نشون میده که تو با خودت فکر می کنی : خداییش اگر این جهد و تلاش و کوشش سیری ناپذیر رو در یه کار علمی داشت الان موفق شده بود!!!!!!!!!!!!!!
یعنی ببین این آدم چه قدر سخیف و بدبخت و مفلوک و حسوده!!!!!
بعضی از آدما از دو تای بالایی جالب انگیزناک ترن!!! چه طور ؟
خب! مرغشون یه پا داره، خودشون رو بدتر از همه می دونن، دیگران رو تخریب می کنن، همه به کنار! خودشون هیییییییییچ برتری نسبت به دیگران ندارنم هیچی! حرف زدنم بلد نیستن!!!
یه کم که به دور و برشون نگاه کنی، متوجه میشی که هیچ دوستی هم ندارن اما در دنیای پرتوهم خودشون، این طور فکر می کنن که دیگران همه سر تعظیم در برابرشون فرود آوردن و دارن این آدم رو ستایش می کنن و واای به روزی که ایشون جواب سلام اون آدم رو نده!!! طرف علاوه بر این که میشینه زار زار گریه می کنه که هیچ! شایدم دست به خودکشونم بزنه!!!!!!!
دلم می خواد برم سر یکی رو بابت این مسئله بکوبم به سقف!!!!!!
یکی جلوم رو بگیره!

درست روبه روی من به فاصله ی نیم متر، روی میز اول نشسته! نگاهش هی میره روی پاهاش، زیر میز و هی میاد روی برگه!!! خوب که بهش دقت می کنم، متوجه میشم که چیزی زیر میز داره که سعی در بیرون آوردنش داره!!!! میرم کنارش می مونم، حالا دقیقاً روی پاهاش، زیر میز و دستاش رو که محکم روی مانتویی که ورقلمبیده شده، می بینم!
با زحمت و تلاش فراوان، یک دستی، درحالی که با دست دیگرش مانتوش رو سفت چسبیده، شالی رو که روی میزه، میذاره روی پاش! من از کنارش جم نمی خورم! دستش هی زیر شال وول می خوره! آروم سرم رو می برم کنار گوشش و میگم : هر چی زیر مانتوت داری، بذار تو جیبت! من بگیرم، نمره ی برگه ات صفره ها!
میگه : به خدا هیچی نیست!
ترس رو تو چشماش نمی بینم! قسم دروغ هم که یاد می کنه، بیشتر حالم بد میشه!!!!! آخه بیچاره، ریاضی رو می خوای چه جوری تقلب کنی ؟؟؟؟؟؟؟ آخه خرداد و شال ؟؟؟؟؟؟؟؟
کنارش می مونم! همه ی بچه ها رو زیر نظر دارم تا وقت امتحان تموم میشه!
حالا هر کاری می کنه که حواس من رو پرت کنه تا از کنارش برم اون ورتر، نمی تونه! هی خودش رو لوس می کنه و برام زبون میریزه تا بتونه برگه رو از زیر مانتوش در بیاره و بذاره تو جیبش! درست لحظه ی آخر می گیرمش!
بهش میگم : دختر جان! سر هر کسی رو که می خوای شیره بمالی، بمال! اما سر من رو نه!!!!!!! من خودم شیره فروشم!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:57 توسط Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ پرستو Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
|