تهدید!!!!
صبح اول وقت، مسئول قسمت امتحانات اداره مون بهم زنگ زد و ازم خواست که اگر برام امکان داره برای تصحیح برگه های نهایی فیزیک سال سوم برم یه شهر دیگه .
بهش گفتم که برام سخته، اما به خاطر شما قبول میکنم اونم فقط صبح، چون عصر نیستم، کلاس دارم. آدرس اون جا رو هم ندارم .
گفت که تماس می گیره باهاشون و میگه که با من تماس بگیرن .
این آقای مسئول، انسان بسیار شریفیه . دخترش 3 سال دانش اموزم بوده و از این طریق با خانمشون هم خیلی دوست شدم . الانم دخترشون مهندسی الکترونیک می خونه . خودشونم همیشه تا جایی که امکان داشته و از دستشون بر میومده، اون زمانی که تو قسمت حسابداری بودن و ابلاغای ما دستشون بود، مشکلات ابلاغی و ارزشیابی و ... من رو برطرف می کردن . قبل از این که دخترشون دانش آموزم بشه، اون قدر کار برام انجام داده بود که کلیییییی شرمنده اش شده بودم .
حالا هم رو همین حساب قبول کردم .
الان سال هاست که برگه های چند تا منطقه روجمع می کنن یه جا و همه باید همون جا تصحیح بشه! راستش رو بخواید منم تا به حال نرفتم برا تصحیح برگه به اون شهر !!!!! اون شهر این قدر ناجوره که هر کی رفته، ناراحت و با دل پر برگشته اداره مون و گفته که دیگه بهش زنگ نزنن!!!!!! والله اون زمانی که برگه ها تو همین شهر خودمون تصحیح می شد، من کلیییی شون رو تصحیح می کردم و حتی عصر هم بهم می گفتن، می رفتم . همه آشنا بودن و مشکلی هم وجود نداشت . یه جورایی همیشه آچار فرانسه شون بودم . کلیییی هم بابت همکاریام تشویقی دارم ازشون! حتی از اداره ی کل مثلاً!!!!!!
القصه : یه نیم ساعتی موندم و هیچ کسی بهم زنگ نزد . دوباره با همون آقای مسئول امتحاناتمون، تماس گرفتم و گفتم که خبری نشد . گفت که تماس گرفته اما دوباره تماس می گیره!
حالا دیگه ساعت شده حدود 10 !!!!!!
ساعت یک ربع به 1 ظهر، از اون شهر بهم زنگ زدن : سلام! شما لطفاً بعد از ظهر بیا برای تصحیح برگه!!!
گفتم : امروز عصر برام امکان نداره، چون کلاس دارم و از قبل هماهنگش کردم .
درکمال بی ادبی بهم میگه : اداره ی کل گفته به هر کسی که زنگ زدید و نیومد، اسمش رو بدید اداره!!!!!!
یعنی انگار که ناگهان تموم خونم اومد تو صورتم! با عصبانیت و صدای بلند گفتم : دارید من رو تهدید می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟ خب اسمم رو بدید اداره! می خوان چیکار کنن باهام آقا ؟ شما حق ندارید من رو تهدید کنید! از قبل با من هماهنگ می کردید تا من برای امروز براتون وقت بذارم! من نمی تونم بیام آقا! هر کاری که می تونید انجام بدید!!!!!
گفت : نه! من به آقای ... هم زنگ زدم که همکار شما تو همون شهره!! اونم به من همین جواب رو داد! گفت هر کاری می خواید بکنید!
گفتم : خب! شما که یک بار با این تهدید، این جواب رو گرفتید، چرا دوباره تکرارش کردید ؟ چرا دارید از زور و ترس و اجبار کمک میگیرید ؟؟؟؟؟ نه آقا! من نمی تونم بیام!!!!
گفت : همین دیگه! بعد می گیم چرا کشورای دیگه پیشرفت میکنن و ما پیشرفت نمی کنیم!
گفتم : کشورای دیگه از قبل با همکار هماهنگ میکنن!!!! لحن صحبت شما هم خیلی بد بود! یعنی به واقع خیلی زشت بود! آدم با همکارش که این طور صحبت نمیکنه آقا!
گفت : ولی منم از حرف شما ناراحت شدم که گفتید که هر کاری که می خواید انجام بدید!
گفتم : لحن صحبت شما از اولش نادرست بود! خداحافظ شما!
بعد زنگ زدم به مسئول امتحانات اداره ی خودمون! گفت : غلط کرده این حرف رو زده! خودم الان زنگ می زنم و حالش رو می گیرم! گفتم می دونین چیه ؟ این صدای من رو از پشت تلفن شنیده، فکر کرده من تازه کارم و الان می ترسم و می لرزم و بدو بدو میرم!!!! اما نمی دونه که دیگه آب از سر من گذشته!!!
گفت : واقعاً ! بیخود کرده خانم! من الان زنگ می زنم و حالیش میکنم . هیچم خودتون رو ناراحت نکنید، می گم با آقایون تماس بگیرن!!!!!!
واقعاً بعضیا چی پیش خودشون فکر می کنن که دیگران رو تهدید می کنن ؟ اونم به چی ؟ یا کی ؟ آخه من که کار غیرقانونی انجام ندادم، چه غلطی می خوان بکنن ؟؟؟؟؟؟
شیطونه میگه دوباره آرپی جی 7 به دست بشما!!!!!!!!
بعد نوشت :
یکی از آقایون همکار قدیمی فیزیک همون شهر باهام تماس گرفت و از برخورد اون آقا معذرت خواهی کرد !