دست بر این دل مگذار !!!

دلتنگم
دلتنگ یک اتفاق ساده
آسمان ابری
شمعدانی های لب پنجره
شعرهای عاشقانه ی شاملو برای آیدا
طعم انارهای نوبرانه ی سرخ پاییزی
یک فنجـان قهــوه ی داغ...
دلتنگ یک « دوستت دارم » سـاده !
دلتنگِ
یک حرف تازه
یک نگاه گرم
چشم های خیس یواشکی
دلهره های خاص
دلتنگِ
هوای پاییزی و قطره قطره های بارونش
دلتنگ "ها " کردن رو شیشه های تب دار
و سمفونی خش خش برگای زیرقدم هام
دلتنگم و منتظر...
منتظر یه اتفاق خوب...
یه روز خوب پاییزی !

دل من، خانه ای می خواهد
خانه ای گرم
گرمایش ز محبت جاری
تا ز یادش برود
همه سرگردانی
دل من باغچه ای می خواهد
پر گل
گل یخ
تا زمستان درونم، معطر باشد
دل من عاشقی می خواهد
با نگاهی نگران
تا بیاید لحظه ای
به سراغ شب تنهایی او
دل من لحظه ای می خواهد
پر خواب
که لبالب رویا
اندر آن نقش زند
دل من آرزو می خواهد
تا دگر از پی ناکامی ها
نرود، نشمارد گامی
بی گمان این دل بیچاره ی من
خسته از خواهش ها
نا امید از رویا
بی پناه و تنها
گوشه ای خوابیده است
تو دگر دست بر این دل مگذار !!
پی نوشت :
دو فنجان مکث و چند نقطه چین ...