1-
پشت دومین چراغ قرمز بعد از خونه مون منتظر سبز شدن چراغ هستم که با صدای بوق ماشین پشت سری، نگاهی به آینه میندازم . اولش فکر کردم میگه که : برو! نگاه کردم و دیدم چراغ هنوز قرمزه!
اما بعد دیدم داره به چپ و پایین اشاره می کنه! باز هم فکر کردم که منظورش اینه که برم جلوتر، چون می خواد دور بزنه!
اما بعد دیدم انگار داره یک کلمه میگه! خوب که دقت کردم دیدم میگه : پنچره!!!!!
استرس
چند ثانیه ای تا سبز شدن چراغ نمونده بود! سریع فکر کردم و تصمیم گرفتم!!!!!!!
متفکر در حالی که ماشین پشتیه بوق زد که کمک کنه، تشکری کردم و بعد از پارک در جای مناسب، گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به همسر خواهرم!!!!whistling
حالا ساعت چنده ؟ 10 دقیقه به 8 صبح! بنده خدا گوشی رو تا برداشت با استرس گفت : جانم ؟ چی شده ؟؟؟
خندیدم و گفتم : سلام! آقا مسعود ؟ من پنچر کردم!!!!!
خنده
گفت : باشه . مشکلی نیست! الان رضا ( راننده ی پزشکان ) رو می فرستم!
همون طور که تو ماشین نشسته بودم و منتظر رضا! دیدم یکی به شیشه ی ماشین می زنه! یه آقای میانسالی بود .
پیاده شدم، گفت : آبجی ، پنچر کردی که!
گفتم : بله می دونم .
گفت : بذار لاستیک رو عوض کنم برات .
گفتم : ممنون . الان یکی میاد و زحمتش رو می کشه .
گفت : چرا به کسی گفتی . ما که این جا هستیم، کمکت می کردیم .
تشکر کردم و رفت . از آینه نگاه کردم و دیدم از رانندگان آژانس اون خیابونه .


2-
با عجله و بدو بدو میوه خرید کردم و گذاشتم تو مغازه بمونه تا برم ماشین رو بیارم . باید دوبله میذاشتم تا سریع برم اون ور  خیابون و میوه ها رو بیارم و بذارم تو ماشین! خیابون یک طرفه است و از طرف دیگر فقط تاکسیا می تونن برن . تا رسیدم، دیدم پلیسا خیابون رو قرق کردن!!!!!!و فرت و فرت برگه ی جریمه است که خرج ماشینایی که بی خیال دوبله پارک کردن و رفتن، می کنن!
منتظر
ماشین رو بردم جلوتر بذارم تو کوچه جلوی در صاحب خونه قبلیمون که دیدم یه مزدایی به شدت بد پارک کرده! و در حال رفتنه! اما نمی دونم چرا نمی رفت و هی استخاره می کرد!!!!!!
کلافه صاحب خونه ی مهربون که جلوی مغازه اش، بغل درب خونه اش بود و دید من خیلی عجله دارم، گفت : شما برو به کارت برس . من ماشین رو وقتی این آقا رفت براتون جابه جا می کنم!!!زبان
منم تشکر کردم و سوئیچ رو گذاشتم و رفتم تا مغازه ی میوه فروشی!
آقای میوه فروش گفت : نمی تونین اینا رو ببرید . من براتون میارم! آورد تا توی کوچه و برام گذاشتشون تو ماشین!
خجالت

3-
سالگرد مادر صفورا بود . ( عروسی و شادی پیش بیاد ایشالله برای همه ی دوستان عزیزم )
چون یه کم اون شهر دور و جاده اش خطرناک بود و منم تنها بودم، به برادرزاده ام، برنا، 20 ساله، زنگیدم و ازش خواستم که باهام بیاد . اونم گفت : چشم عمه!
عصری راه افتادیم و خوش خوشان رفتیم و تا خود اون شهر که یه 25 کیلومتری فاصله بود، فقط برنا برام از شیطنت های خودش و دوستاش گفت و من غش غش خندیدم!!!!
خنده
بین راه، راشین، اون یکی دوستم رو که یه پسر 6 ساله داره، رو هم سوار کردیم . وقتی جلوی خونه ی صفورا، راشین پیاده شد، برنا بهم گفت : عمه ؟ این خاله راشین هم همسن شماست ؟
گفتم : آره عمه! چه طور مگه ؟
گفت : آخه خیلی شکسته شده! بهش نمی خوره همسن شما باشه! شما خیلی جوون و خوشگلی!!! ایشون همسن مامانم به نظر می رسن!!!!!
سوال
من که از خوشی در پوستم نمی گنجیدم،
از خود راضی مژه گفتم : ای جونم به قربون پسرم!قلب
بغل ببین جنس شما مردا چیه که ما خانما رو این طور پیر می کنه!!!! منتظر و دو تایی غش غش خندیدیم!قهقهه
وقتی رفتم خونه ی صفورا و گفتم که برنا تو ماشینه، وقت خداحافظی مون، اومد تا ببینتش . وقتی خیلی بچه بود، دیده بودتش . تا برنا اومد و سلام و علیک کرد، خواهرزاده های صفورا هم رسیدن که خب! جوونی بودن ماشالله برا خودشون .
برنا تو ماشین بهم گفت : عمه ؟ خاله صفورا چند تا بچه داره ؟ هر سه تا پسراش بودن ؟
سوال
گفتم : شوخی می کنی ؟ اون که هنوز ازدواج نکرده بنده خدا!!!
تعجب
گفت : من میگم شما جوونی، می خندی بهم!!!!
قهر چشمک
بین راه که شبم شده بود و جاده هم قسمتیش اتوبان نبود و بسیار خطرناک بود، بهش گفتم : برنا جان ؟ نسبت به دفعه ی قبل که باهام اومدی یه شهر دیگه، رانندگیم تغییر کرده ؟
عینک
گفت : عمه ! شما از اول هم خوب بودید، الان بهترم شدید !!!!
تشویق
hee hee
شب تو خونه، کلی از خانم برادرم بابت تربیت همچین پسر باشخصیتی تشکر کردم!!!!!
whistling

پی نوشت :

1- دیدید من هنوز رو فرکانس عشقم ؟ حالا حرفای خانم مدیرم برام یه پارازیته . به راحتی با این فرکانس های قوی از خودم این پارازیت ها رو دور می کنم!
بای بای
باور ندارید ؟ همین امروز زنگید و کلی قربون صدقه ی دست و پای بلوریم رفت و آرزوی دیدار من رو داشت در فردا !!!!!!
نیشخند

2- خدایا شکرت بابت این شب و روزهای قشنگی که دارم . خوشحالم که دختری بهم دادی که به راحتی تونستم هر آن چه که بر من گذشته رو فراموش کنم .
بغل خدایا شکرت که کسی هست که می دونم من رو فقط و فقط به خاطر خودم دوست داره، نه هیچ چیز دیگری . خیال باطل
خدایا شکرت . خدایا شکرت . خدایا شکرت .

خدایا شادی های من و دوستانم رو، روز به روز افزون تر از روز قبل کن . الهی آمین .


3- امروز با صدای زنگ  گوشیم و دیدن اسمی که رو گوشیم بود، تعجب کردم :" سمانه دختروو "
جانم، خودش بود .
قلب با تمام محبتی که خاص خودشه و تو صداش هم موج میزنه .ماچ اون قدر صداش لطیف بود که دقیقاً به دخترای 17-16 ساله می خورد . طوری که فکر می کردم دارم با یکی از بچه هام حرف می زنم! چند باری هم ناخوداگاه بهش گفتم : آره، مامان جان!!!! همون طوری که به بچه هام میگم .
سمانه ی عزیزم ممنونم از محبتت . جداً خوشحالم کردی . اینم یه فرکانس عشقه دیگه .
قلب
سمانه جانم برای همه ی دوستان عزیزم سلام رسوندن .
هورا