1-
دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت، حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من


2-
در راه دیروز و فردا
زیر درختی فرود می آیم
در سایه اش
... برای لحظه یی کوتاه از زند گی ام
اندیشه کنان به راه خویش
اندیشه کنان به مقصد خویش
اندیشه کنان به راهی که پسِ پشت نهاده ام
اندیشه کنان به تمامیِ آن چه در حاشیه راه رُسته است :
آن چه شایسته ی تحسین است نه بایسته ی تاراج شدن
آن چه شایسته ی به جاماندن در راه خاطره است نه بایسته ی به سرقت بردن
در راه دیروز به فردا
زیر درختِ زند گی ام فرود می آیم
در سایه اش
برای لحظه یی از فرصت ام


3-
هر چه
فاصله ای
که از آن
به خودت نظر می افکنی
وسیع تر باشد،
واضح تر
می توانی
دریابی
عمق و وسعت
حقیقت خویش را


4-
بسیار وقت ها با یکدیگر
از غم و شادیِِِ خویش، سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت