دوباره شعر ...
1-
من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین .
رایگان می بخشد ، نارون شاخه ی خود را به کلاغ .
هر کجا برگی هست ، شوق من می شکفد .
بوته ی خشخاشی ، شست و شو داده مرا در سیلان بودن .
...
من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه .
من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم .
...
کار ما نیست شناسایی « راز» گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در « افسون » گل سرخ شناور باشیم .
...
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن .من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین .
رایگان می بخشد ، نارون شاخه ی خود را به کلاغ .
هر کجا برگی هست ، شوق من می شکفد .
بوته ی خشخاشی ، شست و شو داده مرا در سیلان بودن .
...
من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه .
من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم .
...
کار ما نیست شناسایی « راز» گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در « افسون » گل سرخ شناور باشیم .
2-
آدم های ساده را دوست دارم
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند
همان ها که برای همه لبخند دارند
همان ها که همیشه هستند...
برای همه هستند
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد
آدم های ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم می دهند .
پی نوشت :
1- مرگ بر بلاگفا! مجبورم که نظراتم رو تاییدی کنم . شرمنده .
2- میلاد حضرت محمد ( ص ) و امام جعفر صادق ( ع ) بر همه ی دوستانم و خانواده های محترمشون مبارک . امیدوارم که بهترین عیدی ها رو از خالق یکتا در این روز دریافت کنید .
آرزوی من برای همه ی دوستانم، سلامتی و آسایش و آرامشه و بس .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2:53 توسط Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ پرستو Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
|