امشب داریم میریم تهران ان شاءالله .

دانشگاه صنعتی شریف، یک سری مسابقات رباتیک و نجوم و نانوتکنولوژی و زیست و ... گذاشته که 12 نفر از بچه های ما هم شرکت کردن و و من و دوستم، نگین، که دبیر زیست شناسیه، داریم باهاشون میریم .

دروغ چرا ؟ خیلی خوشحالم!

در حالی که از یک ماه قبل می دونستم که قراره بریم، اما از اول هفته با یادآوری این مسافرت، هی یه چیزی تو دلم قنج میرفته!!!!!!! در حالی که فقط دو روزه ها! به امید خدا شب شنبه هم تو راهیم و صبح شنبه می رسیم ان شاءالله .

بچه هامون یه ربات خیلی باحال ساختن، عکسش رو براتون میذارم ان شاءالله .

گروه زیست شناسیمون هم یه موش رو تشریح می کنن، و هم این که یه موش دیگر رو بیهوش کرده، بدون خونریزی کلیه اش رو در میارن! و دوباره بخیه می زنن و به هوشش میارن!!!!

خیلی جالبه .

خدا کنه که بچه هامون اول بشن . خییییلی زحمت کشیدن تو این یک ماهه اخیر .

میشه براشون دعا کنید لطفاً ؟؟؟

بعد میشه دعا کنید که همه چیز اون طوری پیش بره که تو ذهن منه ؟ میشه دعا کنید که بهم خیلی خوش بگذره ایشالله ؟؟؟؟

امشب به امید خدا، ساعت 10 قراره که یه جا جمع شیم و فکر کنم تا راه بیفتیم، بشه 11 . به امید خدا صبح میرسیم تهران . چون ماشینمون از این ماشینهای مسافربریه که باید پلیس راه ساعت بزنه، پس 6 ساعتی تو راه هستیم! ( راه 3 ساعت و نیمه رو!!! ) اما فکر می کنم که بهمون خوش بگذره .

بچه ها بهم میگن : خانوم سرپرست بداخلاق!!!! از بس که براشون قانون گذاشتم! البته همه رو به شوخی . هی سر به سرشون میذارم و میگم باید گوشی هاتون رو بدید به من! لپ تاپاتون رو بدید به من!!!! ...

خودشونم می دونن که شوخی می کنم ....

پناه بر خدا ...


خیلی ازتون ممنونم . بابت همه ی دعاهاتون . واقعاً حرف باران عزیزم در کامنت پست قبلش کاملاً درسته . من مطمئنم که یه جاهایی و با یک حس های خاصی برام دعا شده تا به حال و روز خوبم برگردم . خدایا شکرت بابت این همه دوست خوب و مهربان . بابت حضور تک تک این انسان های انسان، هزاران بار شکرت می کنم . خدایا شکرت .