آزمون ...
وااااای خدای من
مریم جانم
من فکرشم نمی کردم که یادت باشه که شمیسا امروز آزمون داره!!!
می خواستم به همه ی دوستانی که شماره شون رو دارم، اس بدم که براش دعا کنن، ( این روزا همش با شمیسا بودم و هیچ حتی فرصت نت اومدن نداشتم )، اما خجالت کشیدم، الان می فهمم که چرا این قدر هر دومون آروم بودیم، چون قلب هایی با ما بودن که خودمون هم خبر نداشتیم .
ممنون .
امتحان عالی بود به نظرم! هر چند که امتحان در یک شهر دیگه برگزار شد و محل برگزاری آزمون بسیار ناجور بود و پر از سر و صدا که چند باری مجبور شدم که به برگزار کنندگان امتحان، تذکر بدم که بالا سر بچه ها سر و صدا نکنن، دو بار هم زنگ زدم به خانم مدیرمون که : آیا اجازه دارم با اینا دعوا کنم ؟؟!!!!!!!!، اما ظاهراً که عالی بود .
شمیسا بعد از امتحان، تموم راه برگشت رو فقط سوالات رو ازم پرسید و اون وقت در مورد بعضی از سوالات که من اصلاً در موردشون بهش چیزی نگفته بودم، اون قدر استدلال های جالب داشت که من کلییی کیف کردم .
یه بار بهش اشاره کردم که بسه دیگه! بنده خدا جناب آقای راننده! ییهو راننده متوجه شد و گفت : نه خانم! بذارید راحت باشه و سوالاتش رو بپرسه تا خیالش جمع بشه!!!
کلتتاً من روی فرکانس عشقما! دقت کردید ؟؟؟
انگار یه بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده . شکرت ای خدای مهربان . دعا کنید که شمیسا انتخاب بشه ایشالله .
چه قدر امروز بچه های چهارم ریاضیم با شمیسا، وسطی بازی کردن و من تشویقون کردم، بماند!!! امروز روز خوبی بود . شنبه هم جشن داریم . خبرات مهم جشن، بمونه برای بعد ایشالله!!!!