یوسف گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور
از همه جا ناامید تفالی به حافظ زدم و با این فال، فقط اشک ریختم! شما اگر جای من ، اینقدر ناراحت و افسرده بودید، آیا با این فال، همین حال من بهتون دست نمی داد؟؟؟؟
خدایا شکرت.
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت 1:3 توسط Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ پرستو Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
|