یا غیاث المستغیثین

شکر خدا به سلامت رفتیم و برگشتیم و جاتون خالی که حسابی هم خوش گذشت .

هر چند به خاطر مامان، خیلی نتونستم برم حرم، اما همون 3 باری که رفتم، دو بارش رو نه تنها خودم یه دل سیر زیارت کردم که حتی شکر خدا تونستم مامان رو هم تا 2 متری حرم ببرم .

شکر خدا .

وقتی برای اولین بار داشتیم می رفتیم هتل، درست از جلوی حرم گدشتیم و من همون جا نه تنها اشکم سرازیر شد، که یاد همه ی دوستان عزیز هم بودم .

اگر لایق باشم، برای همه ی دوستانم، چه عزیزانی که بهم سفارش داده بودن، چه عزیزانی که سفارش نداده بودن، دعا کردم و برای برآورده شدن حاجاتشون دست به دامان حضرت شدم .


این سفر یه دیدار خاطره انگیز دیگه هم داشت . دیدار با باران بانوی عزیز و مهربان و دوست داشتنی که از قبل از رفتنم، مدام شرمنده ی محبتاش بودم و اون جا هم حسابی شرمنده تر شدم .

هیچ هم نگران نباشید، چون نخودچی خورون اساسی راه انداختیم و تقریباً کسی از قلم نیفتاد! هیچ هم بُعد فاصله و این ور آب و اون ور آب، مطرح نبود! گفته باشم!!!!!!

شکر خدا ....


پی نوشت :

1- امشب شب قدره . چه قدر خوبه برای هم دعا کنیم تا ان شاءالله مستجاب بشه . وقتی به سال گذشته ام نگاه می کنم، فقط می تونم بگم : خدایا شکرت! درسته که خیلی چیزا رو بهم ندادی، اما در عوضش درهای رحمتی به روی من باز کردی که من در حکمتش موندم . خدایا شکرت .

2- نمی دونم فلسفه ی چادر گذاشتن در حرم چیه ؟ هیچ رقمه هم توجیه نمیشم! وقتی مادر بیچاره ی من نمی تونه چادر بذاره، وقتی من یه دستم کیف و سجاده و ... است و دست دیگرم، سفت توسط مادرم گرفته شده، دیگه دست از کجا بیارم که چادر هم رو سرم نگه دارم ؟ من در مکه، حتی یک ساعت هم چادر سر نکردم!!! اما این جا نمی دونم .... چه قدر کج فهمی آخه ؟ یعنی این آقایون، داخل حرم نامحرمن و بیرونش، محرم ؟؟؟؟؟؟؟ جل الخالق! به خاطر همین چادر، نزدیک بود اتفاق بدی بیفته .... شکر خدا .....

3- مدتیه که کودک درونم به شدت شیطنت می کنه! منم رهاش کردم تا هر آتیشی که می خواد بسوزونه . الان راحتم . یه حس خوب دارم! وقتی کودک درونم احساس امنیت و آرامش داره، منم آرومم . فقط نمی دونم تا کی می تونم این رهایی و شیطنت هاش رو تحمل کنم . هر چند همیشه لبخندی بر لب دارم و کمکش می کنم تا می تونه انرژی و احساساتش رو بروز بده! اونم این کار رو با جیغ و داد و فریاد و بالا و پایین پریدن و .... انجام میده . منم هی قربون دست و پای بلورینش میرم!!!!! جیکار کنم ؟ تنها بچه ایه که مال خود خود خودمه و هیچ کسی نمی تونه از من بگیرتش .....